شمارهٔ ۷۸ - دو هدیه
آمد مرا دو هدیه چو دو قرص مهر و ماهبا نامهای دو چون دو طبق گوهر ثمین
از هیأت شریفه نسوان ری که بادبر هیأت آفرین و بر این هیأت آفرین
یک نامه بود حاوی اشعار دل پسندیک نامه نیز حاوی افکار دل نشین
وان هر دو هدیه قوطی و گلدان نقرهایچون سینه فرشته و چون نای حور عین
سیگارهای نخبه در آن قوطی قشنگگل های نازنین در گلدان نازنین
تأثیر کرده گفته من در دل بناتزان پیش تر که رخنه کند در دل بنین
خوش گفت آنکه گفت که این جنس الطفندحساس تر شوند لطیفان علی الیقین
جنس لطیف زود کند حس نیک و بدجنس لطیف بیش کند درک مهر و کین
جنس لطیف جنس لطیف آرزو کنددر هم دود دو نور که گردد به هم قرین
هر چند مرد و زن ز هم آیند در وجودلیکن هزار فرق بود بین آن و این
از سنگ نیز آینه زاید ولی کجاستدر سنگ آن صفای تن و پاکی جبین
زنبور و نحل هر دو ز یک گوهرند لیکزنبور نیش آورد و نحل انگبین
این مهر از دو مدرسه بر من طلوع کردتحت مدیری دو زن عاقل متین
آن را لقب به نامه ندیم الملوک ثبتوین درة المعالی بنوشته بر نگین
هر دو زنان کامله با کمال و فهمپرورده شهور و بر آورده سنین
تا بر درند پرده جهل از رخ بناتبیرون نموده دست شهامت ز آستین
تأسیس چند باب مدارس نموده اندبی خواهش اعانه و بی منت معین
گردند گرد جوقه اطفال روز و شبچون باغبان به گرد گل و سرو و یاسمین
امیدم آن که تا نبود نقطه در الفتا با سه نقطه فرق بود بین سین و شین
از این دو پیر زن نشود خالی این اساسوز این دو شیر زن نشود خالی این عرین
وان خواهران دینی من مادران شونداندر حفاظ عصمت و اندر پناه دین
بر زادگان دهند ز پستان علم شیرزان پس که بوده اند به بطن هنر جنین
هم مهستی به عرصه بیارند هم هوگوهم مصطفی کمال بزایند و هم لنین
تا آسمان بنازد شبها به اختراننازد شبانه روز به این اختران زمین
مدح و ثنای من به عموم معلماتخیر و دعای من به وجود معلمین
بر شعر من مخند به خشکی که خواجه گفتکی شعر تر تراود از خاطر حزین