گنج

شمارهٔ ۱۷ - افکار خنده آور

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ندهاست۱۶ بیت
ای هم سفر عزیز من مَجدافکارِ تو خنده آورنده است
خواهی تو اگر نویسی این جُنگبنویس، چه جایِ شعر بنده است
این پند که می دهم فراگیرهر چند که اندکی گَزنده است
«در شعر مپیچ و در فنِ او»کاین کار ز کار های گُنده است
رو هوچی و روزنامه چی شواین است که فایَدَت دِهَنده است
امروز به هر کجا ادیبی استدر گوشۀ عُزلتی خَزَنده است
اَشغال نصیب هر چه کونی استاَحرار اسیرِ هر چه جِنده است
این سگ مرَضی بُوَد که آخِراز گرسنگی ترا کُشَنده است
این است طَنابِ احتیاجیکِت بر دَرِ هر خسی کشنده است
رَو تجرِبه‌ای ز حالِ من گیرکاین تجربه مر ترا بَسَنده است
بینی تو که شعرِ بنده امروزبر طبعِ مرا هب جان خَزَنده است
هر شعر که بشنوند نیکوهر چند که بُوِیِ خون دهنده است
چون مختصر و سلیس و خوب استیا صاف و صریح و پوست کَندَه است
از فُرطِ مَحَبَّتی که دارندگویند که شعر، شعرِ رنده است
با این همه هیچ کس نَپُرسدکاین مَرد که مُرده ای که زنده است
دزدانِ خروس دیگرانندپرهاش بُرون ز جیبِ بنده است!