شمارهٔ ۱ - در ستایش نظامالسلطنهٔ مافی و اسب خواستن از وی
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرادر هوا قوّت سیر و سفری داده مرا
همچو شاهین به هوا جلوهکنان میگذرمتیزرو بالی و تازنده پری داده مرا
هر کجا قصد کنم میرسم آنجا فیالفورگویی از برق، طبیعت اثری داده مرا
نه تلگراف به گردم برسد نه تلفنکه خدا سرعت سیر دگری داده مرا
همه با چشم تحیّر نگرانند به منبال و پر زیب و فر معتبری داده مرا
آنچنان بود که پنداشتم از این پر و بالآسمان سلطنت مختصری داده مرا
جستم از خواب در اندیشه که تعبیرش چیستاز چه حق قوّهٔ فوقالبشری داده مرا
من که در هیچ زمین تخم نیفشاندم پارتا کنم فرض که اینک ثمری داده مرا
ده ندارم که بگویم بفزود آب قناتزن ندارم که بگویم پسری داده مرا
مادرم زنده نباشد که بگویم شو کردباز حق در سر پیری پدری داده مرا
بندگی هیچ نکردم به خدا تا گویمکه به پاداش خدا گنج زری داده مرا
عاقبت دانش من راه به تعبیر نبردگرچه در هر فن ایزد گهری داده مرا
صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمایاسب باتربیت باهنری داده مرا
والی مشرق کز خدمت او بار خدایطبع از دریا زایندهتری داده مرا