گنج

بخش ۱۹ - در معنی اینکه پختگی سیرت ملیه از اتباع آئین الهیه است

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۴۲ بیت
در شریعت معنی دیگر مجوغیر ضو در باطن گوهر مجو
این گهر را خود خدا گوهر گر استظاهرش گوهر بطونش گوهر است
علم حق غیر از شریعت هیچ نیستاصل سنت جز محبت هیچ نیست
فرد را شرع است مرقات یقینپخته تر از وی مقامات یقین
ملت از آئین حق گیرد نظاماز نظام محکمی خیزد دوام
قدرت اندر علم او پیداستیهم عصا و هم ید بیضاستی
با تو گویم سر اسلام است شرعشرع آغاز است و انجام است شرع
ای که باشی حکمت دین را امینبا تو گویم نکته ی شرع مبین
چون کسی گردد مزاحم بی سبببا مسلمان در ادای مستحب
مستحب را فرض گرادنیده اندزندگی را عین قدرت دیده اند
روز هیجا لشکر اعدا اگربر گمان صلح گردد بی خطر
گیرد آسان روزگار خویش رابشکند حصن و حصار خویش را
تا نگیرد باز کار او نظامتاختن بر کشورش آمد حرام
سر این فرمان حق دانی که چیستزیستن اندر خطرها زندگیست
شرع می خواهد که چون آئی بجنگشعله گردی واشکافی کام سنگ
آزماید قوت بازوی تومی نهد الوند پیش روی تو
باز گوید سرمه ساز الوند رااز تف خنجر گداز الوند را
نیست میش ناتوانی لاغریدرخور سر پنچه شیر نری
باز چون با صعوه خوگر می شوداز شکار خود زبون تر می شود
شارع آئین شناس خوب و زشتبهر تو این نسخه ی قدرت نوشت
از عمل آهن عصب می سازدتجای خوبی در جهان اندازدت
خسته باشی استوارت می کندپخته مثل کوهسارت می کند
هست دین مصطفی دین حیاتشرع او تفسیر آئین حیات
گر زمینی آسمان سازد تراآنچه حق می خواهد آن سازد ترا
صیقلش آئینه سازد سنگ رااز دل آهن رباید زنگ را
تا شعار مصطفی از دست رفتقوم را رمز بقا از دست رفت
آن نهال سربلند و استوارمسلم صحرائی اشتر سوار
پای تا در وادی بطحا گرفتتربیت از گرمی صحرا گرفت
آن چنان کاهید از باد عجمهمچو نی گردید از باد عجم
آنکه کشتی شیر را چون گوسفندگشت از پامال موری دردمند
آنکه از تکبیر او سنگ آب گشتاز صفیر بلبلی بیتاب گشت
آنکه عزمش کوه را کاهی شمردبا توکل دست و پای خود سپرد
آنکه ضربش گردن اعدا شکستقلب خویش از ضربهای سینه خست
آنکه گامش نقش صد هنگامه بستپای اندر گوشه ی عزلت شکست
آنکه فرمانش جهان را ناگزیربر درش اسکندر و دارا فقیر
کوشش او با قناعت ساز کردتا به کشکول گدائی ناز کرد
شیخ احمد سید گردون جنابکاسب نور از ضمیرش آفتاب
گل که می پوشد مزار پاک اولااله گویان دمد از خاک او
با مریدی گفت ای جان پدراز خیالات عجم باید حذر
زانکه فکرش گرچه از گردون گذشتاز حد دین نبی بیرون گذشت
ای برادر این نصیحت گوش کنپند آن آقای ملت گوش کن
قلب را زین حرف حق گردان قویبا عرب در ساز تا مسلم شوی