بخش ۱۷ - در معنی اینکه نظام ملت غیر از آئین صورت نبندد و آئین ملت محمدیه قرآن است
ملتی را رفت چون آئین ز دستمثل خاک اجزای او از هم شکست
هستی مسلم ز آئین است و بسباطن دین نبی این است و بس
برگ گل شد چون ز آئین بسته شدگل ز آئین بسته شد گلدسته شد
نغمه از ضبط صدا پیداستیضبط چون رفت از صدا غوغاستی
در گلوی ما نفس موج هواستچون هوا پابند نی گردد ، نواست
تو همی دانی که آئین تو چیست؟زیر گردون سر تمکین تو چیست؟
آن کتاب زنده قرآن حکیمحکمت او لایزال است و قدیم
نسخه ی اسرار تکوین حیاتبی ثبات از قوتش گیرد ثبات
حرف او را ریب نی تبدیل نیآیه اش شرمنده ی تأویل نی
پخته تر سودای خام از زور اودر فتد با سنگ ، جام از زور او
می برد پابند و آزاد آوردصید بندان را بفریاد آورد
نوع انسان را پیام آخرین حامل او رحمة للعالمین
ارج می گیرد ازو ناارجمندبنده را از سجده سازد سر بلند
رهزنان از حفظ او رهبر شدنداز کتابی صاحب دفتر شدند
دشت پیمایان ز تاب یک چراغصد تجلی از علوم اندر دماغ
آنکه دوش کوه بارش بر نتافتسطوت او زهره ی گردون شکافت
بنگر آن سرمایه ی آمال ماگنجد اندر سینه ی اطفال ما
آن جگر تاب بیابان کم آبچشم او احمر ز سوز آفتاب
خوشتر از آهو رم جمازه اشگرم چون آتش دم جمازه اش
رخت خواب افکنده در زیر نخیلصبحدم بیدار از بانگ رحیل
دشت سیر از بام و در ناآشناهرزه گردد از حضر ناآشنا
تا دلش از گرمی قرآن تپیدموج بیتابش چو گوهر آرمید
خواند ز آیات مبین او سبقبنده آمد ‘ خواجه رفت از پیش حق
از جهانبانی نوازد ساز اومسند جم گشت پا انداز او
شهر ها از گرد پایش ریختندصد چمن از یک گلش انگیختند
ای گرفتار رسوم ایمان توشیوه های کافری زندان تو
قطع کردی امر خود را در زبرجاده پیمای الی «شئی نکر»
گر تو میخواهی مسلمان زیستننیست ممکن جز بقرآن زیستن
صوفی پشمینه پوش حال مستاز شراب نغمه ی قوال مست
آتش از شعر عراقی در دلشدر نمی سازد بقرآن محفلش
از کلاه و بوریا تاج و سریرفقر او از خانقاهان باج گیر
واعظ دستان زن افسانه بندمعنی او پست و حرف او بلند
از خطیب و دیلمی گفتار اوبا ضعیف و شاذ و مرسل کار او
از تلاوت بر تو حق دارد کتابتو ازو کامی که میخواهی بیاب