بخش ۲۵۵ - عرب از سرشک خونم همه لالهزار بادا
وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: اربادا۷ بیت
عرب از سرشک خونم همه لالهزار باداعجم رمیده بو را نفسم بهار بادا
تپش است زندگانی تپش است جاودانیهمه ذرههای خاکم دل بیقرار بادا
نه به جادهای قرارش نه به منزلی مقامشدل من مسافر من که خداش یار بادا
حذر از خرد که بندد همه نقش نامرادیدل ما برد به سازی که گسسته تار بادا
تو جوان خام سوزی ، سخنم تمام سوزیغزلی که میسرایم به تو سازگار بادا
چو به جان من درآیی دگر آرزو نبینیمگر اینکه شبنم تو یم بیکنار بادا
نشود نصیب جانت که دمی قرار گیردتب و تاب زندگانی به تو آشکار بادا