گنج

بخش ۲۴۴ - در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست

در جهان دل ما دور قمر پیدا نیستانقلابیست ولی شام و سحر پیدا نیست
وای آن قافله کز دونی همت میخواسترهگذاری که درو هیچ خطر پیدا نیست
بگذر از عقل و در آویز بموج یم عشقکه در آن جوی تنک مایه گهر پیدا نیست
آنچه مقصود تگ و تاز خیال من و تستهست در دیده و مانند نظر پیدا نیست