بخش ۲۴۰ - بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوانبی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوان
در جهان است دل ما که جهان در دل ماستلب فروبند که این عقدهٔ گشودن نتوان
دل یاران ز نواهای پریشانم سوختمن از آن نغمه تپیدم که سرودن نتوان
ای صبا از تنک افشانی شبنم چه شودتب و تاب از جگر لاله ربودن نتوان
دل بحق بند و گشادی ز سلاطین مطلبکه جبین بر در این بتکده سودن نتوان