بخش ۲۱۲ - خطاب به مصطفی کمال پاشا ایده الله
جولائی
امئی بود که ما از اثر حکمت اوواقف از سر نهانخانه تقدیر شدیم
اصل ما یک شرر باخته رنگی بود استنظری کرد که خورشید جهانگیر شدیم
نکتهٔ عشق فرو شست ز دل پیر حرمدر جهان خوار به اندازهٔ تقصیر شدیم
باد صحراست که با فطرت ما در سازداز نفسهای صبا غنچهٔ دلگیر شدیم
آه آن غلغله کز گنبد افلاک گذشتناله گردید چو پابند بم و زیر شدیم
ای بسا صید که بی دام به فتراک زدیمدر بغل تیر و کمان کشتهٔ نخچیر شدیم
«هر کجا راه دهد اسپ، بران تاز که مابارها مات درین عرصه بتدبیر شدیم»
نظیری