بخش ۱۷۵ - محاورهٔ علم و عشق
علم:
نگاهم راز دار هفت و چار استگرفتار کمندم روزگار است
جهان بینم به این سو باز کردندمرا با آنسوی گردون چه کار است
چکد صد نغمه از سازی که دارمبه بازار افکنم رازی که دارم
عشق:
ز افسون تو دریا شعله زار استهوا آتش گذار و زهردار است
چو با من یار بودی نور بودیبریدی از من و نور تو نار است
بخلوت خانهٔ لاهوت زادیولیکن در نخ شیطان فتادی
بیا این خاکدان را گلستان سازجهان پیر را دیگر جوان ساز
بیا یک ذره از درد دلم گیرته گردون بهشت جاودان ساز
ز روز آفرینش همدم استیمهمان یک نغمه را زیر و بم استیم