گنج

بخش ۱۹ - روح حکیم سنائی از بهشت برین جواب میدهد

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۰ بیت
رازدان خیر و شر گشتم ز فقرزنده و صاحب نظر گشتم ز فقر
یعنی آن فقری که داند راه رابیند از نور خودی الله را
اندرون خویش جوید لاالهدر ته شمشیر گوید لااله
فکر جان کن چون زنان بر تن متنهمچو مردان گوی در میدان فکن
سلطنت اندر جهان آب و گلقیمت او قطره ئی از خون دل
مؤمنان زیر سپهر لاجوردزنده از عشقند و نی از خواب و خورد
می ندانی عشق و مستی از کجاست؟این شعاع آفتاب مصطفی است
زنده ئی تا سوز او در جان تستاین نگهدارندهٔ ایمان تست
با خبر شو از رموز آب و گلپس بزن بر آب و گل اکسیر دل
دل ز دین سر چشمهٔ هر قوت استدین همه از معجزات صحبت است
دین مجو اندر کتب ای بیخبرعلم و حکمت از کتب ، دین از نظر
بوعلی دانندهٔ آب و گل استبیخبر از خستگیهای دل است
نیش و نوش بوعلی سینا بهلچاره سازیهای دل از اهل دل
مصطفی بحر است و موج او بلندخیز و این دریا بجوی خویش بند
مدتی بر ساحلش پیچیده ئیلطمه های موج او نادیده ئی
یک زمان خود را به دریا در فکنتا روان رفته باز آید بتن
ای مسلمان جز براه حق مروناامید از رحمت عامی مشو
پرده بگذار آشکارائی گزینتا بلرزد از سجود تو زمین
دوش دیدم فطرت بیتاب راروح آن هنگامهٔ اسباب را
چشم او بر زشت و خوب کائناتدر نگاه او غیوب کائنات
دست او با آب و خاک اندر ستیزآن بهم پیوسته و این ریز ریز
گفتمش در جستجوی کیستی؟در تلاش تار و پوی کیستی؟
گفت از حکم خدای ذوالمننآدمی نو سازم از خاک کهن
مشت خاکی را بصد رنگ آزمودپی به پی تابید و سنجید و فزود
آخر او را آب و رنگ لاله داد لااله اندر ضمیر او نهاد
باش تا بینی بهار دیگریاز بهار پاستان رنگین تری
هر زمان تدبیرها دارد رقیبتا نگیری از بهار خود نصیب
بر درون شاخ گل دارم نظرغنچه ها را دیده ام اندر سفر
لاله را در وادی و کوه و دمناز دمیدن باز نتوان داشتن
بشنود مردی که صاحب جستجوستنغمه ئی را کو هنوز اندر گلوست