گنج

بخش ۱۷ - بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی

بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است درون پردهٔ او نغمه نیست فریاد است
زمانه کهنه بتان را هزار بار آراستمن از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است
درفش ملت عثمانیان دوباره بلندچه گویمت که به تیموریان چه افتاد است
خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجاکه این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است
هزار مرتبه کابل نکوتر از دهلی استکه آن عجوزه عروس هزار داماد است
درون دیده نگه دارم اشک خونین راکه من فقیرم و این دولت خدا داد است
اگرچه پیر حرم ورد لااله داردکجا نگاه که برنده تر ز پولاد است