گنج

بخش ۱۷ - در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الارض باشد در مذهب اسلام حرام است

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۴ بیت
قلب را از صبغة الله رنگ دهعشق را ناموس و نام و ننگ ده
طبع مسلم از محبت قاهر استمسلم ار عاشق نباشد کافر است
تابع حق دیدنش نا دیدنشخوردنش ، نوشیدنش ، خوابیدنش
در رضایش مرضی حق گم شود«این سخن کی باور مردم شود»
خیمه در میدان الا الله زدستدر جهان شاهد علی الناس آمدست
شاهد حالش نبی انس و جانشاهدی صادق ترین شاهدان
قال را بگذار و باب حال زننور حق بر ظلمت اعمال زن
در قبای خسروی درویش زیدیده بیدار و خدا اندیش زی
قرب حق از هر عمل مقصود دارتا ز تو گردد جلالش آشکار
صلح ، شر گردد چو مقصود است غیرگر خدا باشد غرض جنگ است خیر
گر نگردد حق ز تیغ ما بلندجنگ باشد قوم را ناارجمند
حضرت شیخ میانمیر ولیهر خفی از نور جان او جلی
بر طریق مصطفی محکم پئینغمه ی عشق و محبت را نئی
تربتش ایمان خاک شهر مامشعل نور هدایت بهر ما
بر در او جبه فرسا آسماناز مریدانش شه هندوستان
شاه تخم حرص در دل کاشتیقصد تسخیر ممالک داشتی
از هوس آتش بجان افروختیتیغ را «هل من مزید» آموختی
در دکن هنگامه ها بسیار بودلشکرش در عرصه ی پیکار بود
رفت پیش شیخ گردون پایه ئیتا بگیرد از دعا سرمایه ئی
مسلم از دنیا سوی حق رم کنداز دعا تدبیر را محکم کند
شیخ از گفتار شه خاموش ماندبزم درویشان سراپا گوش ماند
تا مریدی سکه سیمین بدستلب گشود و مهر خاموشی شکست
گفت این نذر حقیر از من پذیرای ز حق آوارگان را دستگیر
غوطه ها زد در خوی محنت تنمتا گره زد درهمی را دامنم
گفت شیخ این زر حق سلطان ماستآنکه در پیراهن شاهی گداست
حکمران مهر و ماه و انجم استشاه ما مفلس ترین مردم است
دیده بر خوان اجانب دوخت استآتش جوعش جهانی سوخت است
قحط و طاعون تابع شمشیر اوعالمی ویرانه از تعمیر او
خلق در فریاد از ناداریشاز تهیدستی ضعیف آزاریش
سطوتش اهل جهان را دشمن استنوع انسان کاروان ، او رهزن است
از خیال خود فریب و فکر خاممی کند تاراج را تسخیر نام
عسکر شاهی و افواج غنیمهر دو از شمشیر جوع او دو نیم
آتش جان گدا جوع گداستجوع سلطان ملک و ملت را فناست
هر که خنجر بهر غیر الله کشیدتیغ او در سینه ی او آرمید