گنج

بخش ۱۱ - در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۷۶ بیت
خدمت و محنت شعار اشتر استصبر و استقلال کار اشتر است
گام او در راه کم غوغا ستیکاروان را زورق صحرا ستی
نقش پایش قسمت هر بیشه ئیکم خور و کم خواب و محنت پیشه ئی
مست زیر بار محمل می رودپای کوبان سوی منزل می رود
سر خوش از کیفیت رفتار خویشدر سفر صابر تر از اسوار خویش
تو هم از بار فرائض سر متاببر خوری از «عنده حسن المآب»
در اطاعت کوش ای غفلت شعارمی شود از جبر پیدا اختیار
ناکس از فرمان پذیری کس شودآتش ار باشد ز طغیان خس شود
هر که تسخیر مه و پروین کندخویش را زنجیری آئین کند
باد را زندان گل خوشبو کندقید بو را نافه ی آهو کند
می زند اختر سوی منزل قدمپیش آئینی سر تسلیم خم
سبزه بر دین نمو روئیده استپایمال از ترک آن گردیده است
لاله پیهم سوختن قانون اوبر جهد اندر رگ او خون او
قطره ها دریاست از آئین وصلذره ها صحراست از آئین وصل
باطن هر شی ز آئینی قویتو چرا غافل ازین سامان روی
باز ای آزاد دستور قدیمزینت پا کن همان زنجیر سیم
شکوه سنج سختی آئین مشواز حدود مصطفی بیرون مرو
«مرحله دوم ضبط نفس»نفس تو مثل شتر خود پرور است
خود پرست و خود سوار و خود سر استمرد شو آور زمام او بکف
تا شوی گوهر اگر باشی خزفهر که بر خود نیست فرمانش روان
می شود فرمان پذیر از دیگرانطرح تعمیر تو از گل ریختند
با محبت خوف را آمیختندخوف دنیا ، خوف عقبی ، خوف جان
خوف آلام زمین و آسمانحب مال و دولت و حب وطن
حب خویش و اقربا و حب زنامتزاج ماء و طین تن پرور است
کشته ی فحشا هلاک منکر استتا عصائی لا اله داری بدست
هر طلسم خوف را خواهی شکستهر که حق باشد چو جان اندر تنش
خم نگردد پیش باطل گردنشخوف را در سینه او راه نیست
خاطرش مرعوب غیر الله نیستهر که در اقلیم لا آباد شد
فارغ از بند زن و اولاد شدمی کند از ماسوی قطع نظر
می نهد ساطور بر حلق پسربا یکی مثل هجوم لشکر است
جان بچشم او ز باد ارزان تر استلا اله باشد صدف گوهر نماز
قلب مسلم را حج اصغر نمازدر کف مسلم مثال خنجر است
قاتل فحشا و بغی و منکر استروزه بر جوع و عطش شبخون زند
خیبر تن پروری را بشکندمؤمنان را فطرت افروز است حج
هجرت آموز و وطن سوزست حجطاعتی سرمایه ی جمعیتی
ربط اوراق کتاب ملتیحب دولت را فنا سازد زکوة
هم مساوات آشنا سازد زکوةدل ز «حتی تنفقوا» محکم کند
زر فزاید الفت زر کم کنداین همه اسباب استحکام تست
پخته ی محکم اگر اسلام تستاهل قوت شو ز ورد یًا قوی»
تا سوار اشتر خاکی شوی«مرحله سوم نیابت الهی»
گر شتر بانی جهانبانی کنیزیب سر تاج سلیمانی کنی
تا جهان باشد جهان آرا شویتاجدار ملک «لایبلی» شوی
نایب حق در جهان بودن خوش استبر عناصر حکمران بودن خوش است
نایب حق همچو جان عالم استهستی او ظل اسم اعظم است
از رموز جزو و کل آگه بوددر جهان قائم بامرالله بود
خیمه چون در وسعت عالم زنداین بساط کهنه را برهم زند
فطرتش معمور و می خواهد نمودعالمی دیگر بیارد در وجود
صد جهان مثل جهان جزو وکلروید از کشت خیال او چو گل
پخته سازد فطرت هر خام رااز حرم بیرون کند اصنام را
نغمه زا تار دل از مضراب اوبهر حق بیداری او خواب او
شیب را آموزد آهنگ شبابمی دهد هر چیز را رنگ شباب
نوع انسان را بشیر و هم نذیرهم سپاهی هم سپهگر هم امیر
مدعای «علم الاسما» ستیسر «سبحان الذی اسرا» ستی
از عصا دست سفیدش محکم استقدرت کامل بعلمش توأم است
چون عنا گیرد بدست آن شهسوارتیز تر گردد سمند روزگار
خشک سازد هیبت او نیل رامی برد از مصر اسرائیل را
از قم او خیزد اندر گور تنمرده جانها چون صنوبر در چمن
ذات او توجیه ذات عالم استاز جلال او نجات عالم است
ذره خورشید آشنا از سایه اشقیمت هستی گران از مایه اش
زندگی بخشد ز اعجاز عملمی کند تجدید انداز عمل
جلوه ها خیزد ز نقش پای اوصد کلیم آواره ی سینای او
زندگی را می کند تفسیر نومی دهد این خواب را تعبیر نو
هستئی مکنون او راز حیاتنغمه ی نشینده ی ساز حیات
طبع مضمون بند فطرت خون شودتا دو بیت ذات او موزون شود
مشت خاک ما سر گردون رسیدزین غبار آن شهسوار آید پدید
خفته در خاکستر امروز ماشعله ی فردای عالم سوز ما
غنچه ی ما گلستان در دامن استچشم ما از صبح فردا روشن است
ای سوار اشهب دوران بیاای فروغ دیده ی امکان بیا
رونق هنگامه ی ایجاد شودر سواد دیده ها آباد شو
شورش اقوام را خاموش کننغمه ی خود را بهشت گوش کن
خیز و قانون اخوت ساز دهجام صهبای محبت باز ده
باز در عالم بیار ایام صلحجنگجویان را بده پیغام صلح
نوع انسان مزرع و تو حاصلیکاروان زندگی را منزلی
ریخت از جور خزان برگ شجرچون بهاران بر ریاض ما گذر
سجده های طفلک و برنا و پیراز جبین شرمسار ما بگیر
از وجود تو سرافرازیم ماپس بسوز این جهان سازیم ما