گنج

ارمغان حجاز

بخش ۱ - دل ما بی‌دلان بردند و رفتندبخش ۲ - سخن‌ها رفت از بود و نبودمبخش ۳ - دل من، در گشاد چون و چند استبخش ۴ - چه شور است این که در آب و گل افتادبخش ۵ - جهان از خود برون‌آوردهٔ کیست؟بخش ۶ - دل بی‌قید من در پیچ و تابی‌ستبخش ۷ - صبنت الکاس عنا ام عمروبخش ۸ - به خود پیچیدگان در دل اسیرندبخش ۹ - روم راهی که او را منزلی نیستبخش ۱۰ - می من از تنک‌جامان نگه داربخش ۱۱ - تو را این کشمکش اندر طلب نیستبخش ۱۲ - ز من هنگامه‌ای وه این جهان رابخش ۱۳ - جهانی تیره‌تر با آفتابیبخش ۱۴ - غلامم جز رضای تو نجویمبخش ۱۵ - دلی در سینه دارم بی‌سروریبخش ۱۶ - چه گویم قصهٔ دین و وطن رابخش ۱۷ - مسلمانی که در بند فرنگ استبخش ۱۸ - نخواهم این جهان و آن جهان رابخش ۱۹ - چه می‌خواهی از این مرد تن‌آسایبخش ۲۰ - به آن قوم از تو می‌خواهم گشادیبخش ۲۱ - نگاه تو عتاب‌آلود تا چند؟بخش ۲۲ - سرود رفته باز آید که ناید؟بخش ۲۳ - اگر می‌آید آن دانای رازیبخش ۲۴ - متاع من، دل دردآشنای استبخش ۲۵ - دل از دست کسی بردن نداندبخش ۲۶ - دل ما از کنار ما رمیدهبخش ۲۷ - نداند جبرئیل این های و هو رابخش ۲۸ - شب این انجمن آراستم منبخش ۲۹ - چنین دور آسمان کم دیده باشدبخش ۳۰ - عطا کن شور رومی، سوز خسروبخش ۳۱ - مسلمان، فاقه مست و ژنده‌پوش استبخش ۳۲ - دگر ملت که کاری پیش گیردبخش ۳۳ - دگر قومی که ذکر لاالهشبخش ۳۴ - جهان تست در دست خسی چندبخش ۳۵ - مریدی فاقه مستی گفت با شیخبخش ۳۶ - دگرگون کشور هندوستان استبخش ۳۷ - ز محکومی مسلمان خودفروش استبخش ۳۸ - یکی اندازه کن سود و زیان رابخش ۳۹ - تو می‌دانی حیات جاودان چیست؟بخش ۴۰ - به پایان چون رسد این عالم پیربخش ۴۱ - بدن وامانده و جانم در تک و پوستبخش ۴۲ - الا یا خیمگی خیمه فروهلبخش ۴۳ - نگاهی داشتم بر جوهر دلبخش ۴۴ - ندانم دل شهید جلوه کیستبخش ۴۵ - مپرس از کاروان جلوه مستانبخش ۴۶ - به این پیری ره یثرب گرفتمبخش ۴۷ - گناه عشق و مستی عام کردندبخش ۴۸ - چه پرسی از مقامات نوایمبخش ۴۹ - سحر با ناقه گفتم نرم تر روبخش ۵۰ - مهار ای ساربان او را نشایدبخش ۵۱ - نم اشک است در چشم سیاهشبخش ۵۲ - چه خوش صحرا که در وی کاروانهابخش ۵۳ - چه خوش صحرا که شامش صبح خند استبخش ۵۴ - امیر کاروان آن اعجمی کیست؟بخش ۵۵ - مقام عشق و مستی منزل اوستبخش ۵۶ - غم پنهاں که بی گفتن عیان استبخش ۵۷ - به راغان لاله رست از نو بهارانبخش ۵۸ - گهی شعر عراقی را بخوانمبخش ۵۹ - غم راهی نشاط آمیزتر کنبخش ۶۰ - بپا ای هم نفس باهم بنالیمبخش ۶۱ - حکیمان را بها کمتر نهادندبخش ۶۲ - جهان چار سو اندر بر منبخش ۶۳ - درین وادی زمانی جاودانیبخش ۶۴ - مسلمان آن فقیر کج کلاهیبخش ۶۵ - تب و تاب دل از سوز غم تستبخش ۶۶ - شب هندی غلامان را سحر نیستبخش ۶۷ - چه گویم زان فقیری دردمندیبخش ۶۸ - چسان احوال او را بر لب آرمبخش ۶۹ - هنوز این چرخ نیلی کج خرام استبخش ۷۰ - نماند آن تاب و تب در خون نابشبخش ۷۱ - دل خود را اسیر رنگ و بو کردبخش ۷۲ - بروی او در دل ناگشادبخش ۷۳ - گریبان چاک و بی فکر رفو زیستبخش ۷۴ - حق آن ده که « مسکین و اسیر» استبخش ۷۵ - دگر پاکیزه کن آب و گل اوبخش ۷۶ - عروس زندگی در خلوتش غیربخش ۷۷ - به چشم او نه نور و نی سرور استبخش ۷۸ - مسلمان زاده و نامحرم مرگبخش ۷۹ - ملوکیت سراپا شیشه بازی استبخش ۸۰ - تن مرد مسلمان پایدار استبخش ۸۱ - مسلمان شرمسار از بی کلاهی استبخش ۸۲ - مپرس از من که احوالش چسان استبخش ۸۳ - به چشمش وانمودم زندگی رابخش ۸۴ - مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی استبخش ۸۵ - متاع شیخ اساطیر کهن بودبخش ۸۶ - دگرگون کرد لادینی جهان رابخش ۸۷ - حرم از دیر گیرد رنگ و بوئیبخش ۸۸ - فقیران تا به مسجد صف کشیدندبخش ۸۹ - مسلمانان به خویشان در ستیزندبخش ۹۰ - جبین را پیش غیر الله سودیمبخش ۹۱ - بدست می کشان خالی ایاغ استبخش ۹۲ - سبوی خانقاهان خالی از میبخش ۹۳ - مسلمانم غریب هر دیارمبخش ۹۴ - به آن بالی که بخشیدی ، پریدمبخش ۹۵ - شبی پیش خدا بگریستم زاربخش ۹۶ - نگویم از فرو فالی که بگذشتبخش ۹۷ - نگهبان حرم معمار دیر استبخش ۹۸ - ز سوز این فقیر ره نشینیبخش ۹۹ - گهی افتم گهی مستانه خیزمبخش ۱۰۰ - مرا تنهائی و آه و فغان بهبخش ۱۰۱ - پریدم در فضای دلپذیرشبخش ۱۰۲ - به آن رازی که گفتم پی نبردندبخش ۱۰۳ - نه شعر است اینکه بر وی دل نهادمبخش ۱۰۴ - تو گفتی از حیات جاودان گویبخش ۱۰۵ - رخم از درد پنهان زعفرانیبخش ۱۰۶ - زبان ما غریبان از نگاهیستبخش ۱۰۷ - خودی دادم ز خود نامحرمی رابخش ۱۰۸ - درون ما بجز دود نفس نیستبخش ۱۰۹ - غریبی دردمندی نی نوازیبخش ۱۱۰ - نم و رنگ از دم بادی نجویمبخش ۱۱۱ - در آن دریا که او را ساحلی نیستبخش ۱۱۲ - مران از در که مشتاق حضوریمبخش ۱۱۳ - به افرنگی بتان دل باختم منبخش ۱۱۴ - می از میخانهٔ مغرب چشیدمبخش ۱۱۵ - فقیرم از تو خواهم هر چه خواهمبخش ۱۱۶ - نه با ملا نه با صوفی نشینمبخش ۱۱۷ - دل ملا گرفتار غمی نیستبخش ۱۱۸ - سر منبر کلامش نیشدار استبخش ۱۱۹ - دل صاحبدلان او برد یا من؟بخش ۱۲۰ - غریبم در میان محفل خویشبخش ۱۲۱ - دل خود را بدست کس ندادمبخش ۱۲۲ - همان سوز جنون اندر سر منبخش ۱۲۳ - هنوز این خاک دارای شرر هستبخش ۱۲۴ - نگاهم زآنچه بینم بی نیاز استبخش ۱۲۵ - مرا در عصر بی سوز آفریدندبخش ۱۲۶ - نگیرد لاله و گل رنگ و بویمبخش ۱۲۷ - من اندر مشرق و مغرب غریبمبخش ۱۲۸ - طلسم علم حاضر را شکستمبخش ۱۲۹ - به چشم من نگه آوردهٔ تستبخش ۱۳۰ - چو خود را در کنار خود کشیدمبخش ۱۳۱ - درین عالم بهشت خرمی هستبخش ۱۳۲ - بده او را جوان پاکبازیبخش ۱۳۳ - بیا ساقی بگردان جام می رابخش ۱۳۴ - جهان از عشق و عشق از سینه تستبخش ۱۳۵ - مرا این سوز از فیض دم تستبخش ۱۳۶ - درین بتخانه دل با کس نبستمبخش ۱۳۷ - دمید آن لاله از مشت غبارمبخش ۱۳۸ - حضور ملت بیضا تپیدمبخش ۱۳۹ - بصدق فطرت رندانه منبخش ۱۴۰ - دلی برکف نهادم ، دلبری نیستبخش ۱۴۱ - چو رومی در حرم دادم اذان منبخش ۱۴۲ - گلستانی ز خاک من بر انگیزبخش ۱۴۳ - مسلمان تا بساحل آرمید استبخش ۱۴۴ - که گفت او را که آید بوی یاری؟بخش ۱۴۵ - ز بحر خود بجوی من گهر دهبخش ۱۴۶ - بجلوت نی نوازیهای من بینبخش ۱۴۷ - بهرحالی که بودم خوش سرودمبخش ۱۴۸ - شریک درد و سوز لاله بودمبخش ۱۴۹ - هنوز این خاک دارای شرر هستبخش ۱۵۰ - بکوی تو گداز یک نوا بسبخش ۱۵۱ - ز شوق آموختم آن های و هوئیبخش ۱۵۲ - یکی بنگرد فرنگی کج کلاهانبخش ۱۵۳ - بده دستی ز پا افتادگان رابخش ۱۵۴ - تو هم آن می بگیر از ساغر دوستبخش ۱۵۵ - تو سلطان حجازی من فقیرمبخش ۱۵۶ - سراپا درد درمان ناپذیرمبخش ۱۵۷ - بیا باهم در آویزیم و رقصیمبخش ۱۵۸ - ترا اندر بیابانی مقام استبخش ۱۵۹ - مسلمانیم و آزاد از مکانیمبخش ۱۶۰ - ز افرنگی صنم بیگانه تر شوبخش ۱۶۱ - مجو از من کلام عارفانهبخش ۱۶۲ - به منزل کوش مانند مه نوبخش ۱۶۳ - چو موج از بحر خود بالیده ام منبخش ۱۶۴ - بیا ساقی بگردان ساتگین رابخش ۱۶۵ - بیا ساقی نقاب از رخ برافکنبخش ۱۶۶ - برون از سینه کش تکبیر خود رابخش ۱۶۷ - مسلمان از خودی مرد تمام استبخش ۱۶۸ - مسلمانان که خود را فاش دیدندبخش ۱۶۹ - گشودم پردهء از روی تقدیربخش ۱۷۰ - به ترکان بسته درها را گشادندبخش ۱۷۱ - هر آن قومی که می ریزد بهارشبخش ۱۷۲ - خدا آن ملتی را سروری دادبخش ۱۷۳ - ز رازی حکمت قرآن بیاموزبخش ۱۷۴ - کسی کو بر خودی زد «لااله» رابخش ۱۷۵ - تو ای نادان دل آگاه دریاببخش ۱۷۶ - دل تو داغ پنهانی نداردبخش ۱۷۷ - اناالحق جز مقام کبریا نیستبخش ۱۷۸ - به آن ملت اناالحق سازگار استبخش ۱۷۹ - میان امتان والا مقام استبخش ۱۸۰ - وجودش شعله از سوز درون استبخش ۱۸۱ - پرد در وسعت گردون یگانهبخش ۱۸۲ - به باغان عندلیبی خوش صفیریبخش ۱۸۳ - بجام نو کهن می از سبو ریزبخش ۱۸۴ - گرفتم حضرت ملا ترش روستبخش ۱۸۵ - فرنگی صید بست از کعبه و دیربخش ۱۸۶ - به بند صوفی و ملا اسیریبخش ۱۸۷ - ز قرآن پیش خود آئینه آویز!بخش ۱۸۸ - ز من بر صوفی و ملا سلامیبخش ۱۸۹ - ز دوزخ واعظ کافر گری گفتبخش ۱۹۰ - مریدی خود شناسی پخته کاریبخش ۱۹۱ - پسر را گفت پیری خرقه بازیبخش ۱۹۲ - به کام خود دگر آن کهنه می ریزبخش ۱۹۳ - بگیر از ساغرشن لاله رنگیبخش ۱۹۴ - نصیبی بردم از تاب و تب اوبخش ۱۹۵ - سراپا درد و سوز شنائیبخش ۱۹۶ - بروی من در دل باز کردندبخش ۱۹۷ - ز رومی گیر اسرار فقیریبخش ۱۹۸ - خیالش با مه و انجم نشیندبخش ۱۹۹ - خودی تا گشت مهجور خدائیبخش ۲۰۰ - می روشن ز تاک من فرو ریختبخش ۲۰۱ - تو ای باد بیابان از عرب خیزبخش ۲۰۲ - خلافت فقر با تاج و سریر استبخش ۲۰۳ - جوانمردی که خود را فاش بیندبخش ۲۰۴ - به روی عقل و دل بگشای هر دربخش ۲۰۵ - خنکن ملتی بر خود رسیدهبخش ۲۰۶ - چه خوش زد ترک ملاحی سرودیبخش ۲۰۷ - جهانگیری بخاک ما سرشتندبخش ۲۰۸ - مسلمانی که خود را امتحان کردبخش ۲۰۹ - بگو از من نواخوان عرب رابخش ۲۱۰ - به جانهافریدم های و هو رابخش ۲۱۱ - تو هم بگذارن صورت نگاریبخش ۲۱۲ - بخاک ما دلی ، در دل غمی هستبخش ۲۱۳ - مسلمان بنده مولا صفات استبخش ۲۱۴ - بده با خاک اون سوز و تابیبخش ۲۱۵ - مسلمانی غم دل در خریدنبخش ۲۱۶ - کسی کو فاش دید اسرار جانرابخش ۲۱۷ - نگهدارنچه درب و گل تستبخش ۲۱۸ - شب این کوه و دشت سینه تابیبخش ۲۱۹ - نکو میخوان خط سیمای خود رابخش ۲۲۰ - سحرگاهان که روشن شد در و دشتبخش ۲۲۱ - عرب را حق دلیل کاروان کردبخش ۲۲۲ - درن شبها خروش صبح فرداستبخش ۲۲۳ - دگرئین تسلیم و رضا گیربخش ۲۲۴ - چمن‌ها زان جنون ویرانه گرددبخش ۲۲۵ - نخستین لاله صبح بهارمبخش ۲۲۶ - پریشانم چو گرد ره گذاریبخش ۲۲۷ - خوشآن قومی پریشان روزگاریبخش ۲۲۸ - به بحر خویش چون موجی تپیدمبخش ۲۲۹ - نگاهش پر کند خالی سبوهابخش ۲۳۰ - چو بر گیرد زمام کاروان رابخش ۲۳۱ - مبارکباد کنن پاک جان رابخش ۲۳۲ - دل اندر سینه گوید دلبری هستبخش ۲۳۳ - عرب خود را به نور مصطفی سوختبخش ۲۳۴ - خلافت بر مقام ما گواهی استبخش ۲۳۵ - در افتد با ملوکیت کلیمیبخش ۲۳۶ - هنوز اندر جهان دم غلام استبخش ۲۳۷ - محبت از نگاهش پایدار استبخش ۲۳۸ - به ملک خویش عثمانی امیر استبخش ۲۳۹ - خنک مردان که سحر او شکستندبخش ۲۴۰ - به ترکانرزوئی تازه دادندبخش ۲۴۱ - بهل ای دخترک این دلبری هابخش ۲۴۲ - نگاه تست شمشیر خدا دادبخش ۲۴۳ - ضمیر عصر حاضر بی نقاب استبخش ۲۴۴ - جهان را محکمی از امهات استبخش ۲۴۵ - مرا داد این خرد پرور جنونیبخش ۲۴۶ - خنکن ملتی کز وارداتشبخش ۲۴۷ - اگر پندی ز درویشی پذیریبخش ۲۴۸ - ز شام ما برونور سحر رابخش ۲۴۹ - چه عصر است این که دین فریادی اوستبخش ۲۵۰ - نگاهش نقشبند کافری هابخش ۲۵۱ - جوانان را بدموز است این عصربخش ۲۵۲ - مسلمان فقر و سلطانی بهم کردبخش ۲۵۳ - چه گویم رقص تو چون است و چون نیستبخش ۲۵۴ - در صد فتنه را بر خود گشادیبخش ۲۵۵ - برهمن را نگویم هیچ کارهبخش ۲۵۶ - نگه دارد برهمن کار خود رابخش ۲۵۷ - برهمن گفت برخیز از در غیربخش ۲۵۸ - تب و تابی که باشد جاودانهبخش ۲۵۹ - ز علم چاره سازی بی گدازیبخش ۲۶۰ - بهن مؤمن خدا کاری نداردبخش ۲۶۱ - ز من گیر این که مردی کور چشمیبخش ۲۶۲ - ازن فکر فلک پیما چه حاصل؟بخش ۲۶۳ - ادب پیرایه نادان و داناستبخش ۲۶۴ - ترا نومیدی از طفلان روا نیستبخش ۲۶۵ - به پور خویش دین و دانشموزبخش ۲۶۶ - نوا از سینه مرغ چمن بردبخش ۲۶۷ - خدایا وقتن درویش خوش بادبخش ۲۶۸ - کسی کو «لا اله» را در گره بستبخش ۲۶۹ - چو می بینی که رهزن کاروان کشتبخش ۲۷۰ - جوانی خوش گلی رنگین کلاهیبخش ۲۷۱ - شتر را بچه او گفت در دشتبخش ۲۷۲ - پریدن از سر بامی به بامیبخش ۲۷۳ - نگر خود را بچشم محرمانهبخش ۲۷۴ - نهنگی بچه خود را چه خوش گفتبخش ۲۷۵ - تو در دریا نئی او در بر تستبخش ۲۷۶ - نه از ساقی نه از پیمانه گفتمبخش ۲۷۷ - بخود باز او دامان دلی گیربخش ۲۷۸ - حرم جز قبله قلب و نظر نیستبخش ۲۷۹ - حضور عالم انسانیبخش ۲۸۰ - بیا ساقی بیارن کهنه می رابخش ۲۸۱ - یکی از حجرهٔ خلوت برونیبخش ۲۸۲ - زمانه فتنه ها ورد و بگذشتبخش ۲۸۳ - بسا کس اندوه فردا کشیدندبخش ۲۸۴ - چو بلبل نالهٔ زاری نداریبخش ۲۸۵ - بیا بر خویش پیچیدن بیاموزبخش ۲۸۶ - گله از سختی ایام بگذاربخش ۲۸۷ - کبوتر بچه خود را چه خوش گفتبخش ۲۸۸ - فتادی از مقام کبریائیبخش ۲۸۹ - خوشا روزی که خود را باز گیریبخش ۲۹۰ - تو هم مثل من از خود در حجابیبخش ۲۹۱ - چه خوش گفت اشتری با کره خویشبخش ۲۹۲ - مرا یاد است از دانای افرنگبخش ۲۹۳ - الا ای کشته نامحرمی چندبخش ۲۹۴ - دجود است اینکه بینی یا نمود استبخش ۲۹۵ - به ضرب تیشه بشکن بیستون رابخش ۲۹۶ - منه از کف چراغ رزو رابخش ۲۹۷ - دل دریا سکون بیگانه از تستبخش ۲۹۸ - دو گیتی را بخود باید کشیدنبخش ۲۹۹ - به ما ای لاله خود را وانمودیبخش ۳۰۰ - نگرید مرد از رنج و غم و دردبخش ۳۰۱ - نپنداری که مرد امتحان مردبخش ۳۰۲ - اگر خاک تو از جان محرمی نیستبخش ۳۰۳ - پریشان هر دم ما از غمی چندبخش ۳۰۴ - جوانمردی که دل با خویشتن بستبخش ۳۰۵ - ازن غم ها دل ما دردمند استبخش ۳۰۶ - مگو با من خدای ما چنین کردبخش ۳۰۷ - برون کن کینه را از سینهٔ خویشبخش ۳۰۸ - سحرها در گریبان شب اوستبخش ۳۰۹ - بباد صبحدم شبنم بنالیدبخش ۳۱۰ - دلن بحر است کو ساحل نورزدبخش ۳۱۱ - دل ماتش و تن موج دودشبخش ۳۱۲ - زمانه کار او را میبرد پیشبخش ۳۱۳ - نه نیروی خودی را زمودیبخش ۳۱۴ - تو میگوئی که دل از خاک و خون استبخش ۳۱۵ - جهان مهر و مه زناری اوستبخش ۳۱۶ - من و تو کشت یزدان ، حاصل است اینبخش ۳۱۷ - گهی جویندهٔ حسن غریبیبخش ۳۱۸ - جهان دل ، جهان رنگ و بو نیستبخش ۳۱۹ - نگه دید و خرد پیمانهوردبخش ۳۲۰ - محبت چیست تاثیر نگاهی استبخش ۳۲۱ - خودی روشن ز نور کبریائی استبخش ۳۲۲ - چه قومی در گذشت از گفتگوهابخش ۳۲۳ - خودی را از وجود حق وجودیبخش ۳۲۴ - دلی چون صحبت گل می پذیردبخش ۳۲۵ - وصال ما وصال اندر فراق استبخش ۳۲۶ - کف خاکی که دارم از در اوستبخش ۳۲۷ - یقین دانم که روزی حضرت اوبخش ۳۲۸ - به روما گفت با من راهب پیربخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفتبخش ۳۳۰ - ثباتش ده که میر شش جهات استبخش ۳۳۱ - بگو ابلیس را از من پیامیبخش ۳۳۲ - جهان تا از عدم بیرون کشیدندبخش ۳۳۳ - جدائی شوق را روشن بصر کردبخش ۳۳۴ - ترا ازستان خود براندندبخش ۳۳۵ - تو می دانی صواب و ناصوابمبخش ۳۳۶ - بیا تا نرد را شاهانه بازیمبخش ۳۳۷ - فساد عصر حاضر شکار استبخش ۳۳۸ - به هر کو رهزنان چشم و گوش اندبخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونیبخش ۳۴۰ - چه زهرابی که در پیمانه اوستبخش ۳۴۱ - بشر تا از مقام خود فتاد استبخش ۳۴۲ - مشو نخچیر ابلیسان این عصربخش ۳۴۳ - حریف ضرب او مرد تمام استبخش ۳۴۴ - ز فهم دون نهادان گرچه دور استبخش ۳۴۵ - بیا تا کار این امت بسازیمبخش ۳۴۶ - قلندر جره باز سمانهابخش ۳۴۷ - ز جانم نغمهء «الله هو» ریختبخش ۳۴۸ - چو اشک اندر دل فطرت تپیدمبخش ۳۴۹ - مرا از منطقید بوی خامیبخش ۳۵۰ - بیا از من بگیر آن دیر سالهبخش ۳۵۱ - بدست من همان دیرینه چنگ استبخش ۳۵۲ - بگو از من به پرویزان این عصربخش ۳۵۳ - فقیرم ساز و سامانم نگاهی استبخش ۳۵۴ - در دل را بروی کس نبستمبخش ۳۵۵ - درین گلشن ندارم ب و جاهیبخش ۳۵۶ - دو صد دانا درین محفل سخن گفتبخش ۳۵۷ - ندانم نکته های علم و فن رابخش ۳۵۸ - نپنداری که مرغ صبح خوانمبخش ۳۵۹ - بچشم من جهان جز رهگذر نیستبخش ۳۶۰ - به این نابودمندی بودن آموزبخش ۳۶۱ - کهن پروردهء این خاکدانمبخش ۳۶۲ - ندانی تا نباشی محرم مردبخش ۳۶۳ - نگاهیفرین جان در بدن بینبخش ۳۶۴ - خرد بیگانهء ذوق یقین استبخش ۳۶۵ - قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟بخش ۳۶۶ - خودی را نشهٔ من عین هوش استبخش ۳۶۷ - ترا با خرقه و عمامه کاریبخش ۳۶۸ - چو دیدم جوهر آیینهٔ خویشبخش ۳۶۹ - چو رخت خویش بر بستم ازین خاکبخش ۳۷۰ - اگر دانا دل و صافی ضمیر استبخش ۳۷۱ - سجودی آوری دارا و جم رابخش ۳۷۲ - شیندم بیتکی از مرد پیریبخش ۳۷۳ - نهان اندر دو حرفی سر کار استبخش ۳۷۴ - نهان اندر دو حرفی سر کار استبخش ۳۷۵ - ز پیری یاد دارم این دو اندرزبخش ۳۷۶ - به ساحل گفت موج بیقراریبخش ۳۷۷ - اگر اینب و جاهی از فرنگ استبخش ۳۷۸ - فرنگی را دلی زیر نگین نیستبخش ۳۷۹ - من و تو از دل و دین نا امیدیمبخش ۳۸۰ - مسلمانی که داندررمز دین رابخش ۳۸۱ - دل بیگانه خوزین خاکدان نیستبخش ۳۸۲ - مقام شوق بی صدق و یقین نیستبخش ۳۸۳ - مسلمان را همین عرفان و ادراکبخش ۳۸۴ - به افرنگی بتان خود را سپردیبخش ۳۸۵ - نه هرکس خود گردهم خود گد از استبخش ۳۸۶ - بسوزد مومن از سوز و جودشبخش ۳۸۷ - چه پرسی از نماز عاشقانهبخش ۳۸۸ - دوگیتی را صلا از قرأت اوستبخش ۳۸۹ - فرنگی رمز رزاقی بداندبخش ۳۹۰ - چه حاجت طول دادن داستان رابخش ۳۹۱ - بهشتی بهر پاکان حرم هستبخش ۳۹۲ - قلندر میل تقریری ندارد