بخش ۲۴ - در بیان قبض و بسط میفرماید
در محبت چون زدی گام نخستقبض و بسط از گردش احوال تست
هر فتوحی کز بر جانان رسدبیدلان را مژده درمان رسد
بشکفد گلها ز باغ خوشدلیروی دل گردد ز انده صیقلی
دل ز شادی چون شود مست و خرابنفس را بویی رساند از شراب
شرط باشد هر که میگیرد بهدستخاک را از جرعهای سازند مست
نفس را از جرعه آرد در خوشیدست بردارد ز بهر سرکشی
عزت عشقش کشد در پیچ و خمآن همه شادی بدل گردد به غم
قسم او گردد ز باغ روزگارهر گلی را بر جگر صد گونه خار
نفس گل را باشد این معنی عیانمرغ دل را برتر آمد آشیان
راست پرسی این همه هستی تستاین همه دردسر از مستی تست
این سر پر درد را گر آگهیدر گریبانِ فنا کش تا رهی
نیستی جولانگهِ اهل دل استشاه راه عاشقان کامل است
جان عاشق دوست را طالب شودنور حق با هستیش غالب شود
گفت مردی کاندرین ره کامل استنیستی راهست و هستی منزل است
ره مخوف است ای غریب هر دریجهد میکن تا ازین ره بگذری
چون فنا گردی فنا اندر فنااز بقای حق رسی اندر بقا