بخش ۲۰ - حکایت ابراهیم علیه الرحمة باراهب
رفت ادهم در یکی دیر کهنراهبی دید آشنای این سخن
امتحان کردش که ای سرگشته مردپایبند این چنین جایت که کرد؟
گر در این دیر کهن منزل کنیپوشش و خور از کجا حاصل کنی؟
راهبش گفت این سخن از من خطاستاز خدا پرس اینکه روزیده خداست
بندگان سر بر خط فرمان نهندپوشش و خورشان خداوندان دهند
این گره بگشا اگر پیوند تستزانکه پنداری توکل بند تست
رهروی بر هر گلی صد خارکشامتحان کردن خدا را نیست خوش
بنده باش و هرچه آید رد مکنجز رضا دادن طریق خود مکن