شمارهٔ ۲۵
حسن تو را ممالک دلها مسخر استمقبل کسی که وصل تو او را میسر است
بر منزل مبارک تو هر که بگذردگوید که این خلاصه هر هفت کشور است
آبش چو کوثر است و چو دُر سنگ ریزههابادش نسیم عنبر و خاکش معصفر است
چشم و دل از مشاهدهات بی نصیب نیستنقشت چو بر صحیفه جانم مصور است
آن آفتاب را که بسوزد شعاع اوچشم عقول روی چو ماه تو مظهر است
کحل جواهر است غبار منازلشزان چشم عاشقان تو دایم منور است
گلزار چون بهشت شود فصل نو بهارجانم فدای آن که از این هر دو خوشتر است
گفتم به سرو اگر چه خرامیدنت خوش استبالای خوش خرام دلارام دیگر است
در جان نیشکر نبود آن حلاوتیکاندر لب و حدیث و دهان تو مضمر است
از بندگیت دورم و جان با تو در حضورجایی که نیست خلوت جان چشم بر در است