گنج

شمارهٔ ۲۱۹

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ایی۹ بیت
دانی چگونه باشد از دوستان جداییچون دیده‌ای که ماند خالی ز روشنایی
سهل است عاشقان را از جان خود بریدنلیکن ز روی جانان مشکل بود جدایی
در دوستی نیاید هرگز خلل ز دوریگر در میان جانان مهری بود خدایی
هر زر که خالص آید بر یک عیار باشدصد بار اگر در آتش او را بیازمایی
ای نور چشم بینا داری فراغت از ماما خوش بدین تمنا دائم که زان مایی
گر صحبتت فقیری جوید عجب نباشدبا عشق در نگنجد سلطانی و گدایی
ما را طمع نباشد پرسیدن و عیادتاز زلف خود نسیمی بفرست اگر نیایی
هر کاو به بوی زلفت جان را نمی‌سپارددر جان او نباشد بویی ز آشنایی
ای چون همام شهری افتاده در کمندتزین بند کس نیابد تا جاودان رهایی