شمارهٔ ۲۱۷
ای منزل مبارک میبخشیم صفاییداری هوای مشکین از بوی آشنایی
خاک رهت ببوسم بر روی و دیده مالمکانجا رسیده باشد روزی نشان پایی
بر سنگریزههایت چون میکنم سلامیآید به گوش جانم بیصوت مرحبایی
در منزلی که جانان آنجا گذشته باشدبا ذرههای خاکش داریم ماجرایی
گردی ز منزل او گر بر بصر نشیندسازندهتر نباشد زان خاک توتیایی
مقبل کسی که دارد در جان وفای یارانجانم فدای یاری کاو را بود وفایی
از یاد دوست یابم آرام در فراقشجز ذکر او ندانم دل را دگر دوایی
جان همام دارد حاصل ز عشق جانانآن دولتی که نبود در سایه همایی
آن را که چتر عشقش افکند سایه بر سرسلطان ملک عالم پیشش بود گدایی