گنج

شمارهٔ ۱۹۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ازی۹ بیت
بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازیبا دوست درنگیرد تا روح در نبازی
چون شاهد حقیقی محجوب شد ز غیرتدر بت‌پرستیم دان با نسبت مجازی
تا آفتاب تابان از شرق برنیایدپروانه می‌نماید با شمع عشق‌بازی
گل‌های نوبهاری چون در شکفتن آیدای نخل‌بند آن به کز موم گل نسازی
در وصف روی یارم حرفی نمی‌شمارمچندین هزار طومار از پارسی و تازی
ای پرتو جمالت از خاک کرده پیدارویی بدین لطیفی زلفی بدین درازی
آب و هوا چه باشد لطف تو می‌نمایداز لاله تازه‌رویی وز سرو سرفرازی
گر کشتگان عشقت صد جان بیافتندییک جان فدا نکردی در روز حرب غازی
در حضرتت چه سنجد جان همام کانجامحمود می‌دهد جان در صحبت ایازی