گنج

شمارهٔ ۱۸۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انانداختی۸ بیت
باز ای مطرب حدیثی در میان انداختیفتنه‌ای در مجلس صاحب‌دلان انداختی
راز ما را فاش کردی در میان خاص و عاموین حکایت در زبان این و آن انداختی
عارفان را با پری‌رویان کشیدی در سماعبلبلان مست را در گلستان انداختی
ای نگار سرو قامت تا به میدان آمدیبا تو هر عاشق که آمد در میان انداختی
فتنه را بیدار کردی زان دو چشم نیم خوابگفت و گوی عشق بازی در جهان انداختی
گرچه انسانی خدا از نور پاکت آفریدهمچو عیسی عالمی را در گمان انداختی
تا که بشنیدیم بویی های و هویی می‌زدیمروی بنمودی و ما را از زبان انداختی
عشق نگذارد که شب‌ها دیده را برهم نهیمخواب‌ها را بر سر آب روان انداختی