فی قدرة الله تعالی و صفاته
قادری کز قدرت این عالم پدیدار آوردخلق عالم را به عشق خویش در کار آورد
نافه از آهو و نور از نار و لعل از خاره سنگگوهر از بحر و زر از کان و گل از خار آورد
حکم او از رعد غران کوس سلطانی زندامر او از ابر گریان در شهوار آورد
خار تیز از قدرت او بوستان پر گل کندچوب خشک از حکمت او میوه ها بار آورد
نوبهار صنع بفرستد، بروید گل ز خاربلبلان را مست و لایعقل به گلزار آورد
فصل نیسان چون بگرید ابر و خندد روی دشتلاله ها در باغ از قدرت نمودار آورد
ضیمران تار و بنفشه کوژ و لاله شرمسارارغوان خونین و گل شوخ و سمن زار آورد
پیشتر از آنکه در پوشد گل رعنا قبانرگس سرمست در بستان کله دار آورد
فصل تابستان به قدرت در میان بوستانصد هزاران صنع گوناگون ز اشجار آورد
میوه های خوب شفتالود و امرود و ترنجسیب و زردآلود و نارنج و به و نار آورد
از هوای شام، نفح عنبر سارا دهدوز نسیم صبح، بوی مشک تاتار آورد
پادشاه پادشاهان روز محشر در بهشتعاشقان مست را با خویش در کار آورد
در بر ایشان به دست قدرت خود از کرمدم به دم از حوض کوثر جام اسرار آورد
گه به قدرت مهر رخشان را به شب پنهان کندگه به حکمت روز روشن از شب تار آورد
در سحر چون وانشاند شمع ماه از باد صبحمشعل خورشید در عالم پدیدار آورد
تا درین مرکز فراوان نقش قدرت برکشدمهر همچون نقطه و گردون چو پرگار آورد
هر شب اندر مجلس گردون ز بهر روشنیاز مه و انجم چراغ و شمع بسیار آورد
مهر و ماه و مشتری و زهره و بهرام و تیربا زحل هر هفت در گردون به رفتار آورد
هست اقرارم که گبر و کافرست و دوزخیهر که او در قدرتش یک ذره انکار آورد
شکر از نی، گندم از گل، میوهها از چوب خشکاز برای بندهٔ بیچارهٔ زار آورد
وآنگهی بر دست قدرت از میان باغ صنعمیوهٔ الوان گوناگون به بازار آورد
بندهام از جان خدایی را که بهر بندگاناین همه قدرت درین اطوار و ادوار آورد
گاه یوسف را به ده درهم فروشد در جهانگاه در مصرش جهانی را خریدار آورد
امر او هنگام قدرت در جهان معجزاتعیسی یک روزه را ناگه به گفتار آورد
خود کند تقدیر و منصور از انا الحق دم زندو آنگهش از غیرت خود بر سر دار آورد
گاه زهر جان ستان از زخم مار آرد پدیدگاه دفع رنج آن از مهره ی مار آورد
گرچه نمرود دنس لاف الوهیت زندپشه ای بفرستد و او را نگونسار آورد
ورچه فرعون لعین آن دعوی باطل کندهمچو خس در رود نیل او را گرفتار آورد
گر به دست امر بردارد حجاب از روی کاراز هدایت کافر صد ساله اقرار آورد
حیدر توحید گوی از غایت صدق و صفاروی دل پیوسته بر درگاه دادار آورد