گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ن۲۲ بیت
شتر کشیدی اگر بار دل ز حجرهٔ تنشدی نزار شتر زیر بار حجرهٔ من
شتر به باد رود، حجره نیز خاک شودگرت شتر بود از سنگ و حجره از آهن
اجل به حجرهٔ گیتی عجب شترجانی‌ست!که محمل شتر اوست حجره‌های بدن
به حجره و شتر ارکان دین چو قایم نیستقوائم شتر و رخت حجره را بشکن
شتر به حجره بران تا در مدینه، که هستدر آن زمین شتر و حجرهٔ رسول زمن
ز حجره و شتر آن جناب منفعل‌ستکلیم با شتر طور و حجرهٔ ایمن
ز دیده زد شتر تو قدم به حجرهٔ دلکزان لبان شتر حجرهٔ مراست لبن
سرشک لعل که زد شترت به حجرهٔ چشمز حجره داد به من صد شتر عقیق یمن
به حجره بس که دلم بر شتر زند آتششتر به حجله نماید، چو شعله در گلخن
به حجره هیمه ندارم جز استخوان شترشتر به حجرهٔ جان آورم، دهم روغن
شتردلم من اگر نه مراست حجرهٔ طبلز حجره‌ام شتران بار برده از همه فن
چه معدن‌ست شتر حجره‌ام که از نظمشبه حجره‌ها شتران می‌برند در عدن
شتر نه هم ملخست و نه حجره خانهٔ مورشتر چو قصر بهشت‌ست و حجره چون گلشن
خوش آن که در طلا حجره و شتربانشروان شود شتر روح ما ز حجرهٔ تن
شکاف حجرهٔ من چیست؟ چون دهان شتربه قصد من چو شتر حجره باز کرده دهن
اگر نهد شترش رو به حجله‌ام شب تارشود چو چشم شتر حجرهٔ دلم روشن
ز حجره‌ام شترش چون به خار قانع شدبه حجره خارشتر خوش‌تر آید از گلخن
به یمن احمد و اوصاف حجره و شترشهزار بار شتر حجره می‌توان گفتن
به یاد حجرهٔ او بار بر شتر بندمشتر کنیم ز تابود و حجره از مدفن
هلالی از شتر و حجره‌اش سخن تا کی؟شتر به حجرهٔ مقصود کی رسد به سخن
همیشه تا شتر ابر گرد حجرهٔ گلبه حجره‌های افق چون شتر کند مسکن
فلک پی شتر و حجره باد از سر مهربه حجرهٔ شتر از رشته‌ای مهر رسن