گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱شد صید خم زلف رسایی دل ماشمارهٔ ۲ای چشم و چراغ دل غم دیدهٔ ماشمارهٔ ۳لعلت به فسون نبرد از دل تب و تابشمارهٔ ۴کردی دلم از حسن گلوسوز کبابشمارهٔ ۵در دیدهٔ هر که شق کند پردهٔ خوابشمارهٔ ۶ای مطرب عاشقان نوای تو کجاست؟شمارهٔ ۷سرمایه دهر، خاک بیزی ست،که هستشمارهٔ ۸در کار زمانه هر که بیکارتر استشمارهٔ ۹هر چند که ما رهرو و دنیا راه استشمارهٔ ۱۰اوضاع زمانه لایق دیدن نیستشمارهٔ ۱۱نوبت ز کیان به ماکیان افتاده ستشمارهٔ ۱۲در محفل آسمان سُها و خور هستشمارهٔ ۱۳خویی مه و مهر را به دلداری نیستشمارهٔ ۱۴دانم که به جز خدای قهّاری نیستشمارهٔ ۱۵آن را که نصیب از خرد ادراک استشمارهٔ ۱۶خورشید، علم به کوهساران زد و رفتشمارهٔ ۱۷هر چند که خصمی سپهر از جهل استشمارهٔ ۱۸از عمر عزیز رفته افزون از شصتشمارهٔ ۱۹دل گم شده است، سینه پردازی هستشمارهٔ ۲۰از دیده به دیده، ناوک اندازی هستشمارهٔ ۲۱امّید گداست، تا در بازی هستشمارهٔ ۲۲داغی که بکاود سر پرشور کجاست؟شمارهٔ ۲۳صد وادی بیکرانه درگوشه ی ماستشمارهٔ ۲۴ای شاخ امید، برگ و بار تو کجاست؟شمارهٔ ۲۵آلوده ی کام دل مشو، کام آن استشمارهٔ ۲۶آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماستشمارهٔ ۲۷از داغ فراق سینه ام جوشان استشمارهٔ ۲۸ازگریهٔ من دیدهٔ اختر شور استشمارهٔ ۲۹عشق است سلیمان و دل انگشتر اوستشمارهٔ ۳۰هر چند سپهر فکرم اختربار استشمارهٔ ۳۱ای ساقی عاشقان، می ناب کجاست؟شمارهٔ ۳۲عهدیست که آشنا و بیگانه یکیستشمارهٔ ۳۳ساقی، قدحی که دور گلزار گذشتشمارهٔ ۳۴عشق است که درد من و درمان من استشمارهٔ ۳۵افسانهٔ عشق، راز پنهان من استشمارهٔ ۳۶یار است که در ظلمت امکان شمع استشمارهٔ ۳۷این کوچهٔ عمر، وحشت افزا راهی ستشمارهٔ ۳۸غمنامهٔ ما خواند و جوابی ننوشتشمارهٔ ۳۹افسوس که درد عشق و درمان هم نیستشمارهٔ ۴۰هستی بزمی ست، انجمن سازی هستشمارهٔ ۴۱یار آینه حسن دلارای خود استشمارهٔ ۴۲آن را که رسوم عشقبازی اصل استشمارهٔ ۴۳داغم به دل از دو گوهر نایاب استشمارهٔ ۴۴از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفتشمارهٔ ۴۵بی ضامن و رهن، وام می باید، نیستشمارهٔ ۴۶هند است و جهان به کام می باید اوا نیستشمارهٔ ۴۷در هند اگر کسی نرنجد از راستشمارهٔ ۴۸دل خوش نکند نالهٔ زاری که مراستشمارهٔ ۴۹دیدیم، سواد هند حیرت زار استشمارهٔ ۵۰در زیر فلک نالهٔ ما بی اثر استشمارهٔ ۵۱دردانهٔ دریای حقیقت درد استشمارهٔ ۵۲ای سینه بنال، ناله کار من و توستشمارهٔ ۵۳ساقی، رگ ابر آبداری برخاستشمارهٔ ۵۴ای تیره شب فراق، پایان وقت استشمارهٔ ۵۵با ما زاهد، خیال خامت عبث استشمارهٔ ۵۶دردا که دری نسفته می باید رفتشمارهٔ ۵۷ما را لب لعل فام می باید، نیستشمارهٔ ۵۸از روی تو شمع سان نگاهم همه سوختشمارهٔ ۵۹از صومعه تا میکده، پر راهی نیستشمارهٔ ۶۰از خصمی مردمان مرا حال نکوستشمارهٔ ۶۱آن دیده، که بازاری عشاقش خوستشمارهٔ ۶۲دیوانه دلم، یارِِ دل آسایی نیستشمارهٔ ۶۳مردی که میان دردمندان فرد استشمارهٔ ۶۴دلبر بسیار و دل نگهدار کم استشمارهٔ ۶۵دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟شمارهٔ ۶۶دوران به نشاط و غم صلایی زد و رفتشمارهٔ ۶۷دیشب طربی بر دل غمناکم ریختشمارهٔ ۶۸بسته ست زبانم و بیان در سیر استشمارهٔ ۶۹از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون استشمارهٔ ۷۰هرحند که حسن و عشق، مستور به استشمارهٔ ۷۱گر خاک شوی، در ره دلدار خوش استشمارهٔ ۷۲دم سردی زاهدان کافورمزاجشمارهٔ ۷۳اندوه جهان و شادمانی همه هیچشمارهٔ ۷۴بلبل سر کرد ناله هنگام صبوحشمارهٔ ۷۵در دهر دنی که هست شیرینش تلخشمارهٔ ۷۶با تنگدلی حوصلهٔ ماست فراخشمارهٔ ۷۷ابنای زمانه، لولیان آیینندشمارهٔ ۷۸گر طالع پست، نارساییها کردشمارهٔ ۷۹خورشید رخ تو تا دل افروز نشدشمارهٔ ۸۰اکسیر محبت رخ ما کاهی کردشمارهٔ ۸۱در هجر تو ناله سینه فرسایی کردشمارهٔ ۸۲شاخ گل من نظر به خاری نکندشمارهٔ ۸۳دل در غم عشق، کامرانی نکندشمارهٔ ۸۴پیوسته دی و تموز دم سردی کردشمارهٔ ۸۵یک چند دل از پی تمنا گردیدشمارهٔ ۸۶تا بر لب عاشق می گلگون نایدشمارهٔ ۸۷آمد به برم یار و چه زیبا آمد!شمارهٔ ۸۸عالی گهران و خوش عیاران رفتندشمارهٔ ۸۹گفتم که به یاد یار خواهی آمدشمارهٔ ۹۰یا رب چه شود گرکرمت یار افتد؟شمارهٔ ۹۱آن بی خردی که شوم چون زاغ افتدشمارهٔ ۹۲نزدیک بود ز لب هوا برداردشمارهٔ ۹۳دهرم به شکنج انزوا می داردشمارهٔ ۹۴گفتم ز غمت غنچهٔ دل وا نشودشمارهٔ ۹۵نظّارهٔ زشت، دیده را میل کشیدشمارهٔ ۹۶باطل کیشان بر اهل حق چیر شدندشمارهٔ ۹۷الفاظ و معانی از کلامم نو شدشمارهٔ ۹۸ای آنکه غم تو عیش جاوید بودشمارهٔ ۹۹آنان که به سودای تو داغ افروزندشمارهٔ ۱۰۰تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟شمارهٔ ۱۰۱عاقل تحصیل علم بیجا چه کند؟شمارهٔ ۱۰۲تیغم به زبون کشی چو مانوس نبودشمارهٔ ۱۰۳دنیا طلب دنی، به دنیا ارزدشمارهٔ ۱۰۴از عکس رخ تو، گلستان پیدا شدشمارهٔ ۱۰۵در راه طلب، ناله هواخواهی کردشمارهٔ ۱۰۶با کعبه چه کار اگر معاشی ندهند؟شمارهٔ ۱۰۷بربندی اگر به خون کمر را چه شود؟شمارهٔ ۱۰۸در ماتم تو چرا جگر خون نشود؟شمارهٔ ۱۰۹در عشق، رگ جان گرفتار برندشمارهٔ ۱۱۰این شور نه آن لعل شکرریز فکندشمارهٔ ۱۱۱در ماتم تو شیون دلهاست بلندشمارهٔ ۱۱۲در ماتم تو، ملک و ملک شیون کردشمارهٔ ۱۱۳دل می بری و خبر نداری که چه شدشمارهٔ ۱۱۴دل در غم هجر، بی قراری ها کردشمارهٔ ۱۱۵اول نگه تو فتنه انگیز نبودشمارهٔ ۱۱۶آنجا که رسوم ما و من برخیزدشمارهٔ ۱۱۷هر جلوه که آن نرگس عیار کندشمارهٔ ۱۱۸سامانی و ثروتی نشد جمع، چه شد؟شمارهٔ ۱۱۹شاهنشهی خلق جهان نتوان کردشمارهٔ ۱۲۰ابر آمد و سینه را به کهسار نهادشمارهٔ ۱۲۱خنگ تو به کوهِ عالی ارکان ماندشمارهٔ ۱۲۲بلبل به نوای آشنا می نازدشمارهٔ ۱۲۳بر پای بت، از نیاز پیشانی زدشمارهٔ ۱۲۴از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کردشمارهٔ ۱۲۵غیر از کف خالی که ز ما بر جا ماندشمارهٔ ۱۲۶بر تیره شب من که دل و جان گریدشمارهٔ ۱۲۷عالی گهران، بنده نژادان منندشمارهٔ ۱۲۸در دهر، به مستعار آلوده مگردشمارهٔ ۱۲۹گر نوح و دعای غرق، این دم می شدشمارهٔ ۱۳۰هرگه سخنی برلب اظهار رسدشمارهٔ ۱۳۱افسرده دمان عهد ما، رشک یخندشمارهٔ ۱۳۲از رهگذر دوست، صبایی نرسیدشمارهٔ ۱۳۳زان پیش که دی آفت بستان گرددشمارهٔ ۱۳۴مشکل که دلم را نگهت شاد کندشمارهٔ ۱۳۵دل، بندهٔ عشق است، کفیلی داردشمارهٔ ۱۳۶تا چند ز اشک بر رخم رنگ آیدشمارهٔ ۱۳۷عشق تو سواد دیده را جیحون کردشمارهٔ ۱۳۸وبرانهٔ هند،کز صفا پاک بودشمارهٔ ۱۳۹کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتدشمارهٔ ۱۴۰گلگون سرشک، گرم جولانی کردشمارهٔ ۱۴۱بی پا و سران که هرزه گردی دارندشمارهٔ ۱۴۲ابنای زمان دُرد و صفا را ندهندشمارهٔ ۱۴۳حسنش، به می از حجاب بیرون آمدشمارهٔ ۱۴۴گردد چو خراب تن، چه غم؟ جان باشدشمارهٔ ۱۴۵جانان چو هوای جلوه ی ناز کندشمارهٔ ۱۴۶حسن تو به یک جلوه گرفتارم کردشمارهٔ ۱۴۷کی بود که دل بستهٔ زنار نبود؟شمارهٔ ۱۴۸زین پیش فلک چنین دل آزار نبودشمارهٔ ۱۴۹خوش آن که پیام ارجعی گوش کندشمارهٔ ۱۵۰مستان لقا چو ارجعی گوش کنندشمارهٔ ۱۵۱با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟شمارهٔ ۱۵۲بر لب قدحی بعد هلاکم بگذارشمارهٔ ۱۵۳در هجر حزین، از غم جانکاه بمیرشمارهٔ ۱۵۴ای دستخوش هزار سودا هشدارشمارهٔ ۱۵۵با سرمه چو شد نرگس عیّار تو یارشمارهٔ ۱۵۶گر جلوهٔ دوست می کند عاشق سیرشمارهٔ ۱۵۷با داغ تو سال و ماه بردیم به سرشمارهٔ ۱۵۸بس بوالعجب است زیر این چرخ اثیرشمارهٔ ۱۵۹ساقی قدحی از می گلفام بیارشمارهٔ ۱۶۰مطرب مگذار دم، نی و چنگ بیارشمارهٔ ۱۶۱ای سوخته جان سپند، یاد تو به خیرشمارهٔ ۱۶۲گر ترک کم و بیش کنی اولی ترشمارهٔ ۱۶۳از خصمی روزگار بی مهر و تمیزشمارهٔ ۱۶۴مردانه حزین از سر دنیا برخیزشمارهٔ ۱۶۵خونم به کرشمه، ای جفاکیش مریزشمارهٔ ۱۶۶در راه خطیری که نشیب است و فرازشمارهٔ ۱۶۷از هند نجس، نجات می خواهم و بسشمارهٔ ۱۶۸از ظلمت هندِ سفله انگیز مترسشمارهٔ ۱۶۹بخرید یکی خواجه، غلامی به هوسشمارهٔ ۱۷۰ - رباعی مستزادآنی که سر از سجدهٔ کوی تو نتافتشمارهٔ ۱۷۱این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوسشمارهٔ ۱۷۲تا چند به چنگ غم پنهانی خویششمارهٔ ۱۷۳صوفی برخیز، باده صافیست بکششمارهٔ ۱۷۴ای عوج زمانه، قد چالاک بکششمارهٔ ۱۷۵ای صورت و معنی تو را پستی فرضشمارهٔ ۱۷۶پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقطشمارهٔ ۱۷۷تا عشق فکند در دلم تاب چو شمعشمارهٔ ۱۷۸آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغشمارهٔ ۱۷۹چون عشق کشید تیغ هیجا ز غلافشمارهٔ ۱۸۰هرچند نوای آتشین دارد عشقشمارهٔ ۱۸۱صوفی که بود اساس کارش بر زرقشمارهٔ ۱۸۲چون لاله آتشین درین تیره مغاکشمارهٔ ۱۸۳میزان حقیم و امتحان و لَکَ لک ؟شمارهٔ ۱۸۴گر نیست مرا طالع فیروز چه باک؟شمارهٔ ۱۸۵پختیم به کار خویش سودا، من و دلشمارهٔ ۱۸۶تا عشق تو گشت از ازل روزی دلشمارهٔ ۱۸۷اندوه چو بیش شد گرفتم کم دلشمارهٔ ۱۸۸جمعیت خویش را پریشان کردمشمارهٔ ۱۸۹از کام دل است بس که عریان دستمشمارهٔ ۱۹۰آنم که به ملک نیستی سلطانمشمارهٔ ۱۹۱آنم که ز ذوق نیستی دلشادمشمارهٔ ۱۹۲رخ، تازه به اشک ارغوانی دارمشمارهٔ ۱۹۳یک چند، دل از آز هراسان کردیمشمارهٔ ۱۹۴بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیمشمارهٔ ۱۹۵بار خودی افکنم، سبکتاز رومشمارهٔ ۱۹۶داغ غم آن نگار مهوش دارمشمارهٔ ۱۹۷زیبا صنما ز بی قراران توایمشمارهٔ ۱۹۸یارای زبان کو که ثنای تو کنیم؟شمارهٔ ۱۹۹عشق تو کلیم طور سینای دلمشمارهٔ ۲۰۰جان در سر زلف تابناکی کردمشمارهٔ ۲۰۱حال دل آسوده دلان سوخت دلمشمارهٔ ۲۰۲صوفی برخیز های و هوبی بزنیمشمارهٔ ۲۰۳از ظلمت هستی خود آزاده منمشمارهٔ ۲۰۴چون شمع بود داغ جنون تاج سرمشمارهٔ ۲۰۵ای هوش به می داده، فدای تو شومشمارهٔ ۲۰۶چل سال کتاب جسم و جان را خواندیمشمارهٔ ۲۰۷زهرم به قدح دهی که می نوش مکنشمارهٔ ۲۰۸از گنج، به مار صلح نتوان کردنشمارهٔ ۲۰۹مقدور نشد ز دامن افشانی منشمارهٔ ۲۱۰تدبیر به کار من چه خواهد کردن؟شمارهٔ ۲۱۱وبرانی عشق، باشد آباد شدنشمارهٔ ۲۱۲ای بستهٔ آب و گل، چه خواهی کردن؟شمارهٔ ۲۱۳معنی طلبی، بساط صورت ته کنشمارهٔ ۲۱۴پیش کرمت دست تهی آوردمشمارهٔ ۲۱۵گر قدر به روستا نمی دارندمشمارهٔ ۲۱۶تا کی گل عیش در چمنها جویم؟شمارهٔ ۲۱۷پرسید ز یار خود، یکی از یارانشمارهٔ ۲۱۸ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکنشمارهٔ ۲۱۹نه قصّهٔ سرسری، نه بازی ست سخنشمارهٔ ۲۲۰آن راحت جان و دل شیدایی منشمارهٔ ۲۲۱ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟شمارهٔ ۲۲۲صوفی، اگرت هوای کشف است و یقینشمارهٔ ۲۲۳یاران عزیز و نور بینایی منشمارهٔ ۲۲۴حق ظاهر و خلق در حجاب افزودنشمارهٔ ۲۲۵آمد سحر آن نگار خونین جگرانشمارهٔ ۲۲۶ای گل تو به بویی دل خود شاد مکنشمارهٔ ۲۲۷ای بخت نژند در سیاهی بی توشمارهٔ ۲۲۸ای خاک وفا رفته به باد از دل توشمارهٔ ۲۲۹ای در دل هر قطره تمنّا از توشمارهٔ ۲۳۰ای دُرّ یتیم، دیده دریا از توشمارهٔ ۲۳۱ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟شمارهٔ ۲۳۲سرّ غم عشق را، ز بیگانه مجوشمارهٔ ۲۳۳غفلت زده ام، خاطر آگاهم دهشمارهٔ ۲۳۴ای صیت بزرگی به جهان افکندهشمارهٔ ۲۳۵ای بندهٔ دهرِ دون نواز گندهشمارهٔ ۲۳۶تا چند حزین اسیر ماتم شده‌ای؟شمارهٔ ۲۳۷جانا چه بود که خاطری شاد کنیشمارهٔ ۲۳۸تا ناله، درفش کاویانی نکنیشمارهٔ ۲۳۹آشفتهٔ دور روزگارم ساقیشمارهٔ ۲۴۰رفتند ز بزم، میگساران ساقیشمارهٔ ۲۴۱بشکن قدح سپهر دون ای ساقیشمارهٔ ۲۴۲صحراست ز سبزه، سبزفام ای ساقیشمارهٔ ۲۴۳ای درد، ز مرگ فکر درمان نکنیشمارهٔ ۲۴۴ای دل، ره و رسم عاشقان نگذاریشمارهٔ ۲۴۵ای ناله، خلاف دردکیشان نکنیشمارهٔ ۲۴۶ای دوست چراغ چشم بیدار توییشمارهٔ ۲۴۷شوق ار به دیارت نرساند نرسیشمارهٔ ۲۴۸هم درد و دوای دل افگار توییشمارهٔ ۲۴۹ای خامه بسی نکته سرایی کردیشمارهٔ ۲۵۰چون باد صبا، سبک عنانی نکنیشمارهٔ ۲۵۱آلودهٔ زهد کرده ام دامانیشمارهٔ ۲۵۲زاهد، از عشق، دین به افسون نبریشمارهٔ ۲۵۳تا چهره ز اشک ارغوانی نکنیشمارهٔ ۲۵۴امروز دل است، زیر بار عجبیشمارهٔ ۲۵۵از می، لب غنچه گشت گلگون ساقیشمارهٔ ۲۵۶ای آنکه به لافگاه دعوی چستیشمارهٔ ۲۵۷خاموش حزین که گفتنی ها گفتیشمارهٔ ۲۵۸در کعبه حزین ، امیر اسلام شویشمارهٔ ۲۵۹آنی که به قد ز سرو آزاده تریشمارهٔ ۲۶۰ای آنکه بنفشه زیب نسرین داریشمارهٔ ۲۶۱مهری به لب خود زن اگر مرد مهیشمارهٔ ۲۶۲هر دم ز تو عمر می کَنَد بیخ و بنیشمارهٔ ۲۶۳سرتاسر آفاق، حزین گردیدیشمارهٔ ۲۶۴از عشق فتاده ام به منزلگاهی