بخش ۷ - دربارهٔ پدر دانشمند خود سروده است
آذین چو کلام کلک بنددتا در عدن به سلک بندد
دامان نفس، غبار دل روفتچون نوبت نطق، کوس را کوفت
طغراکش همّت سرافرازعنوان صحیفه کرد آغاز
از نام بلند مطلع نوربر لوح کهن کتاب مسطور
والا پدر من است و استاداورنگ نشین ملک ارشاد
دریاکش لجۤهٔ فتوتسرمایهٔ مردی و مروّت
عیسی نفس معارف اندیشخورشید افاضتِ ملک کیش
نیرو ده خسروان معنیجان سخن و روان معنی
آن فارس فکرت فلک سیردانای رموز منطق الطّیر
آن مردم چشم رهنماییسر حلقهٔ بینش آزمایی
سرمایه دِهِ گهرفروشاندریاکش بزم باده نوشان
حلامه رسد؟! بنای گیتیخورشید بلند رای گیتی
پرگار نِهِ رواق گردونبیجاده دِهِ نطاق گردون
بوطالب هاشمی چو بگذشتبوطالب زاهدی عیان گشت
او نصرت احمد آنچنان کرداین خدمت ملّتش به جان کرد
خمخانه کش شراب دانشسرچشمه گشای آب دانش
ای خاتمهٔ خردپژوهانسرخیل محمّدی شکوهان
مهر از تو به پرتو اکتسابیزو ذرگی، از تو آفتابی
فیض سحری به من دمیدیصبحم ز شب سیه بریدی
رفتیّ و گذاشتی نژندماز ناله چو نای بندبندم
بی عزّ عنایتت فقیرمبی سایهٔ تو یتیم میرم
از مرکز خاکدان برونیچون مردمی از جهان برونی
رفتی تو و پای سعی خفتمتایخ وفات 《 خضر 》 گفتم
افزون بود از حد تناهیبر روح تو رحمت الهی
از کوثر رحمتی قدح نوشاین سوخته را مکن فراموش
این خامه که ترجمان معنی ستوصاف خدایگان معنی ست
سلطان محققان عالماستاد افاضل معظّم
برهان الحق و الحقیقتسلطان الشّرع و الطّریقت
چون بحر، محیط خوشدم، دلدر مدحت حجه الافاضل
آن خاتم مبران صادقبرهان حقیقت الحقایق
شهر دل و شهریار حکمتاورنگ نشین اوج رفعت
خورشید هنر، حکیم مطلقعلّامهٔ دهر، حجهٔ الحق
حلال رموز باستانیمفتاح کنوز آسمانی
او صادق و من به مدح صادقتنها به ستایش، اوست لایق
ای مجمل ما ز تو مفصّلصبح دومی و عقل اول
ای خضر سبکروان مینومشایی موکبت ارسطو
ای چشم و چراغ آفرینشعین الشرف و سواد بینش
نطقم که چو آب زندگانی ستوین سینه که مخزن معانی است
این خاطر روشن گهر سنجاین حربه سنان شایگان گنج
یک رشحه ز بحر بی کران استاز تربیت خدایگان است
نتوانم ادای حق نعمتبر خاک تو بارد ابر رحمت