گنج

بخش ۱۸ - در صفت خاموشی گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۹ بیت
تو را تا نباشد گرانمایه ایبه از خامشی، نیست پیرایه ای
نداری زبان سخن گستریچرا مستمع را، جگر می خوری؟
به گفتار، ضایع مکن خویش رامشوران دل حکمت اندیش را
حزین، ار چه گفتار در شان توستسخن، کار کلک زبان دان توست
خمش کن، که گوهر شناسنده نیستبهای خزف ریزه و دُر یکی ست
ستاینده خواهد نیوشنده ایتو بیهوده تا چند، کوشنده ای؟
ز داننده، کم گفتن اکنون نکوستجهان پر ز نادان بسیار گوست
گذشتند یاران معنی گرایچو رهرو نبینی مجنبان درای
نهفتن سخن را ز نابخردانصواب است، مگشای بیجا زبان