گنج

بخش ۱۶ - صفت ممالک بهشت نشان ایران عَمَّره اللّه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۹ بیت
بهشت برین است ایران زمینبسیطش سلیمان وشان را نگین
بهشت برین باد جان را وطنمبادا نگین در کف اهرمن
بود تا بر افلاک، تابنده هورز بوم و برش، چشم بد باد دور
کسی کو به بینش بود دیده ورجهان را صدف داند، ایران گهر
زمین سرخوش از ابر نیسان اوستگهر خاک ریگ بیابان اوست
دماغ خرد، از هوایش تر استنَمِ چشمه ساران او، کوثر است
مسیحای خاکش به تن جان دهدز هر خشت او، نور ایمان دمد
نظر در تماشای آن بوم و بربود چشم یعقوب و روی پسر
هوایش می ناب هشیار دلکبابش غزالان چین و چگل
خزد بزدلی گر به ویرانه اشکند دلدهی، خاک مردانه اش
کهن قلعه هایش چو حصن فلککبوتر مثالان برجش، ملک
سوادش بود دیدهٔ روزگاریک از خانه زادان او نوبهار
گر از فخر بالد به کیوان، کم استکه اصطخر او تختگاه جم است
فریدون، یک از خوشه چینان اوستسلیمان هم، از خوش نشینان اوست
بود لرزه، درکشور روم و روسز روزی که می کوفت کاووس کوس
کهن کاخش، ایوان کیخسروی ستکمین طاق او، غرفهٔ کسروی ست
دهد بیستونش، ز فرهاد یادهمان کارپرداز عشق اوستاد
بود غنچهٔ لاله ای در حساببه دامان الوند او، آفتاب
دهد جوی شیرش، ز شیرین نشانشکرخیز خاکش بود اصفهان