گنج

بخش ۱ - فرهنگ نامه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۲ بیت
به نام نگارنده هست و بودفرازندهٔ این رواق کبود
سر داستان، نام فرخنده ای ستکه عقل از ثنایش فروماندهایست
خرد در کوی کوتهی و کمی ستزبان روستازادهٔ اعجمی ست
سپاسش نشاید به اندیشه گفتبه خس، کی توان کوه البرز سفت؟
خردگر چه خضر بیابان بودسراسیمهٔ راه یزدان بود
دل و جان اگر دانش آسا بودهمین بس که خود را شناسا بود
ازل تا ابد گر به بالا پردز حدّ خود اندیشه برنگذرد
طلسم حقیقت نباید شکستحصاری بود، در گهر هر چه هست
به بینش قدم را درین کهنه دِهاگر مرد راهی به اندازه نِه
نیابی خدا را به جویندگیبکش پا، ز بیهوده پویندگی
مپوی و چو آب گهر تازه باشاگر خودشناسی، به اندازه باش
تو را برتر از حد خود، راه نیستکه نقش از نگارنده، آگاه نیست
جهولی، به گرد فضولی مگردز جاهل فضولی ست، کردار سرد
فضولی کند قطره را منفصلفراخ است دریا و تو تنگدل
شعور تو، ای پای بستِ غروریکی کور موش است و تابنده هور
کند خیرگی دیدهٔ جان توعدم زاده است آخشیجان تو
خبر نیست امروز را از پریرجوان نیست تاریخی چرخ پیر
کجا تار ممکن به واجب تند؟لعاب عناکب، ذباب افکند؟
عبث دام در راه عنقا مکشزیاد، از گلیم خودت پا مکش
نه پیداست راه و تویی طفل دیدرین ورطه، گولی به از بخردی
به این خیرگی خوش عنانی مکنزبان بسته ای، ترجمانی مکن
پی مصطفی گیر، اگر می رویره راست این است اگر بگروی