شمارهٔ ۹۶
چه گیرایی ست یارب جلوه گیسوکمندان را؟که بگسست از صنم، پیوند جان زناربندان را
قیامت پیش ازین می ریخت بر دل طرح آشوبیکنون چون سایه در خاک است، این بالابلندان را؟
شود تخت روان، هر جا رمیدن بستر اندازدسر زانو بود بالین راحت، دردمندان را
مرا در عشق او، دل گر فغان برداشت معذورمدر آتش ناله ای ناچار، می باشد سپندان را
تبسم ریز شد گلبرک یار و شرم رسواییلب از دندان شبنم می گزد، گل های خندان را
بود هم نسبتان را عقد جمعیت به هم، فطرینباشد رشته ای درکار، گوهرهای دندان را
بهشت نقد در بر، حسن آن سیمین بدن داردکه بینم سیر چشم نعمتش، مشکل پسندان را
حزین ، افتاد دل را در بغل گنجینه داغیکه دولت خود به خود رو آورد اقبال مندان را