گنج

شمارهٔ ۸۵۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمددی۱۱ بیت
خصم آسودگیم، ای غم جانان مددیداغ جمعیتم، ای زلف پریشان مددی
عقده ها، پیش ره، از آبلهٔ پا دارمدستم و دامنت، ای خار بیابان مددی
رنگ زردی، به شراب از رخ من نتوان بردچه کنم گر نکند سیلی اخوان مددی؟
خارخاری ست شب هجر تو در پیرهنمبه تغافل مزن، ای شعلهٔ عریان مددی
جلوه ای گر نبود، کوشش موسی چه کند؟سخت سرگشته ام، ای آتش سوزان مددی
دل به ظلمتکدهٔ هند، غریب افتاده ستچه شود گر رسد، از شاه غریبان مددی؟
تا به کی خون به دلم، هند جگرخوار کند؟جرعه نوش توام، ای ساقی مستان مددی
هست دل را سر مستانه به خون غلتیدنچشم دارم که کند، عشوهٔ پنهان مددی
چون زنان حجلهٔ تن، چند نشیمن سازم؟سخت درمانده ام، ای همّت مردان، مددی
چند در شام زند غوطه، صفای صبحم؟دم یاری بود، ای گردش دوران مددی
سخت از پردهٔ ناموس به تنگ است حزینگل رسواییم، ای چاک گریبان مددی