گنج

شمارهٔ ۸۲۷

تنگی از دل نرود تا تو میان نگشاییمشکل آسان نشود تا تو زبان نگشایی
بی خم زلف مکن مرغ نوآموز مرارشته از پای دل بال فشان نگشایی
چاک از آن تیغ نگه تا نکنی سینهٔ مادر امّید به روی دل و جان نگشایی
دل به اسباب پریشان جهان جمع مکنفال جمعیت از اوراق خزان نگشایی
بی نیازانه حزین از دو جهان دیده ببندچشم خواهش به رخ باغ جهان نگشایی