گنج

شمارهٔ ۷۶۷

چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدنامشب عجب هنگامه ای در انجمن خواهد شدن
گاهی در آن زلف دو تا، افتاده گه در دست و پایارب نمی دانم کجا، دل را وطن خواهد شدن
زینسان که هست از هرگذر، وحشی غزالم جلوه گردامان صحرای نظر، دشت ختن خواهد شدن
شمع رخ روشنگرم سوزد اگر بال و پرمپروانه از خاکسترم، عطر کفن خواهد شدن
امشب حریر شعله را خواهد فتاد آتش به جاناز تاب می ﺁﻥ گل بدن، ته پیرهن خواهد شدن
آسوده باشد خاطرت، ای بوالهوس از خوى اوجوری اگر در کوی او باشد به من خواهد شدن
زینسان اگر آسان کند شور جنون دشوارهاهر خار این وادی مرا سرو و سمن خواهد شدن
با عاشقان جور و جفا، با ناکسان مهر و وفااین رسم نو در دل مرا، داغ کهن خواهد شدن
گر عندلیب خامه ات، ترک نوا گوید حزینگلشن به مرغان چمن، بیت الحزن خواهد شدن