گنج

شمارهٔ ۷۲۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وننزدم۵ بیت
نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدمسخن به نشئه نشد تا نفس به خون نزدم
گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا؟گلی به شیشهٔ این چرخ آبگون نزدم
به نزد شعبده بازان پیاده فرزین استمنم که نقش دغل با سپهر دون نزدم
سبک سران پی کلکم روند و افسوس استکه نعل رخش سخن را چرا نگون نزدم؟
چو سلک نظم جگر پاره ها گسسته حزینگره به رشته این اشک لاله گون نزدم