گنج

شمارهٔ ۶۱۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اردل۱۷ بیت
جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دلسر زانوی حیرانی بود، آیینه دار دل
شود نازک تر از دل پرده گوش گران گلاگر بلبل نواسنجی کند در نوبهار دل
چو مجنون کرده لیلی دستگاهان را بیابانیکه را تا رام گردد آهوی وحشت شعار دل؟
چو آن شمعی که سازد پرتو خورشید ناچیزشفروغ مهر تابان محو گردد در شرار دل
جمال غیب را بی پرده منظور نظر داردچراغ طور باشد دیدهٔ شب زنده دار دل
به خود پیچد ز شرم اندیشهٔ کوته کمند اینجاسر رفعت به بام عرش می ساید حصار دل
سبک چون گرد برخیزد، دو عالم از سر راهشبه میدانی که گردد جلوه گر چابک سوار دل
حباب شوخ نتواند کشیدن جام دریا رابه دست دیده نگذاری عنان اختیار دل
غبار تن که می شد توتیای چشم آگاهیچو خاک انباشتی غافل، به چشم اعتبار دل
چو تخمی سوخت، بی حاصل بود از ابر میزانیمگر اشک ندامت بشکفاند نوبهار دل
فتد چون عقده مشکل، ناخن تدبیر خود گرددغم دیرینه خواهدگشت آخر، غمگسار دل
صلا از من تهیدستان بازار محبت راز داغ عشق دارم پرگهر جیب و کنار دل
چو ابر از سیر گلشن گر صبوحی کرده بازآییبه سیل جلوه خواهد رفت بنیاد خمار دل
کند سیل بلاگرکشتی افلاک طوفانینمی افتد تزلزل در بنای استوار دل
به رخ هرگز ز خاک خشک مغزش گرد ننشیندخوشا سیلی که گردد غرق بحر بی کنار دل
به امّیدی که نخل عاشقی روزی به بار آیدبه خون می پرورم نخل تو را در جویبار دل
حزین از ناله عاشق تسلی می شود عاشقاسیران را صفیری می زنم، از شاخسار دل