گنج

شمارهٔ ۵۷۲

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: وش۱۱ بیت
آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوشچون صبح پیرهن چاک، چون شمع طرّه بر دوش
از تاب باده چون گل، شبنم فشان ز عارضو ز لعل ساده چون مل، سیلاب طاقت و هوش
گیسوی مشک فامش، پیوند با رگ جانشمشاد خون خرامش، با شور حشر همدوش
طغرای خطّ سبزش، کان مصحفی ست ناطقپیدا چو عکس طوطی زآیینهٔ بناگوش
افغان شب نشینان، افسانه سنج نازشپیمانه ی صبوحی، از خون عاشقان نوش
از تاب جعد پر فن، دام بت و برهمنخون وفا به گردن، زنّارکفر بر دوش
پروای دل نداری، خون شد ز بیقراریدستی نمی گذاری بر سینه های پرجوش
گفتم فدای نامت، جان به لب رسیدهای آهوی رمیده، غارتگر دل و هوش
خواهم ز یاری بخت، راهم فتد به کویتتا وقت بازگشتن، دل را کنم فراموش
از تیر غمزهٔ او، بسمل جگر بر آذروز یاد جلوهٔ او بلبل چمن فراموش
گفتا حزین ندانی آیین جان فشانیدرکوی بی نشانی، بنشین و هرزه مخروش