گنج

شمارهٔ ۵۰۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیچند۱۱ بیت
دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چنددر میان تاول آواره بیابانی چند
در ره شوق، من و سینه ی نالان جرسعرضه کردیم به هم چاک گریبانی چند
من و مینای می و شمع، ز خونین جگریمی نماییم به هم دیدهٔ گریانی چند
می زند مشک، به داغ دل ما منتظرانشکن آموزی آن طرّه، به پیمانی چند
داستان غم دل را گل اگر گوش کندمن و بلبل بسراییم به دستانی چند
زخم بر پیکر صد پاره ام از گل بنشستمی فروشم به گلستان لب خندانی چند
چشم و دل زآینه و آب مرا پاکتر استپرده پوشی مکن از ما دو سه عریانی چند
زان شهیدان که خدنگ تو به جان پروردندکف خاکی به جهان مانده و پیکانی چند
توکه با طرّه آشفته نمی پردازیخبرت کی بود از حال پریشانی چند؟
نیست داغت به دل از لاله عذاران، زاهدخبری می شنوی ز آتش سوزانی چند
جیب پیراهن خود گل زده چاک و تو حزیندر ته خرقه ناموس به زندانی چند؟