شمارهٔ ۴۱۱
بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرددر شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
مسکین چه کند طاقت دیدارش اگر نیست؟زبن جرم، به عاشق نتوان منع جفا کرد
نفرین دگر در خور این جور ندارمعاشق نشود هر که مرا از تو جدا کرد
بوی گل و سنبل خردآشوب نبوده ستاین غالیه را بوی تو در جیب صبا کرد
یک نکته بود گوشزد مخلص و منکردر دیر و حرم عشق به یک صوت صلا کرد
چون صبح مصفا، دلم از ناله شبهاستصیقل گری آه من، آیینه جلا کرد
ای گل بشنو، راز نی کلک حزین رااین بلبل مستی ست کزین شاخ نوا کرد