شمارهٔ ۳۸۸
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بودجان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود
حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دینچون موج باده، در دل رگها روان بود
غافل - ز نشئهٔ عشق کهن اسانچندانکه سالخورده شود، نوجوان بود
یا رب مباد در کف زال فلک اسیرشهباز همّتی که بلند آشیان بود
مشکل حکایتی ست که فکر طبیب عشقعاجز به چارهٔ دلِ نامهربان بود
آگه کسی چو من ز دل سخت چرخ نیستآهم چو صبح، هم نفس آسمان بود
باشد به لفظ، الفت معنی حزین درستتا این شکسته پا قلمت، در میان بود