شمارهٔ ۳۸۶
امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بودشبنم، سپند مجمر گلهای باغ بود
از بس نگاه از آن گل رو آب و تاب داشتاشکی که ریختم گهر شبچراغ بود
رفت الفت وطن به خرابات از دلمساقی غریب پرور و می در ایاغ بود
شد خون گرم مرهم کافور زخم مادر شور عشق پنبه نمکدان داغ بود
هرجا که بوی یوسفی از پیرهن دمیدچشم سفید گشتهٔ من در سراغ بود
مستی نگر، که ذوق صفیرم ز دل نرفتدر گلشنی که بلبل خوش نغمه زاغ بود
نگذاشت جوش ناله غبار غمی به دلاز فیض نغمه، مطرب ما تر دماغ بود
صیّاد عشق را سر دام و قفس کجاست؟پروانه پرشکستهٔ پای چراغ بود
چون غنچه سر به جیب چو بردم به بوی تواز جوش رنگ، دیده به گلگشت باغ بود
در بیضه عندلیب شود خوش نوا حزینطفلان عشق را ز دبستان فراغ بود