گنج

شمارهٔ ۳۶۰

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رافتاد۱۲ بیت
زهر غم هجر تو به جان کارگر افتادامّید وصال تو به عمر دگر افتاد
در قلزم دل نیست همانا، نم خونیکز دیده به دامان همه لخت جگر افتاد
در دامن شب طره سیه مست، گشودیبویى به دماغ آمد و شوری به سر افتاد
عشق تو زند راه خراباتی و زاهداین شعله چه شوخ است که در خشک و تر افتاد؟
تا باکه رخ از باده برافروخته بودیکآتش به دل عاشق خونین جگر افتاد
در هفت صدف گوهر غلتانی اگر هستاشکی ست که از دامن مژگان تر افتاد
آتشکده عشق، دل سوختگان استبیزارم از آن شعله که در بال و پر افتاد
ای آنکه کنی آتش دل تند به دامنخوش باش که در خرمن جانم شرر افتاد
ماند به دل تنگ، نه آزاد و نه بسملهر صید که در دام تو بیدادگر افتاد
آمد به خیالش، به غلط نکهت زلفیسنبل به بغل، باد صبا، بی خبر افتاد
آمد به میان قصهای از سلسله موبیدر حلقهٔ سودازدگان شور و شر افتاد
این آن غزل نغمه سرایان عراق استکزکلک حزین تو، چه رنگین گهر افتاد