شمارهٔ ۳۵۵
جایی که از سپند نگردد فغان بلندما را بود چو شعلهٔ آتش، زبان بلند
بال و پری کجاست که با همّت رساپرواز گیرم از سر این خاکدان بلند؟
درگلشنی که بانگ صفیرم فکنده شوربلبل ز خوی گل ننماید فغان بلند
با پستی سپهر نیامد فرو سرمعنقا صفت فتاده مرا آشیان بلند
تا شد دلم به حلقهٔ گلدام زلف اسیرشد شور محشر از قفس بلبلان بلند
رحم است بر درازی اندوه قمریانپرواز پست و جلوهٔ سرو روان بلند
خوش می کشند دامن ناز این سهی قداندست ستمکشی نشود از میان بلند
خامش حبن که ناله به جایی نمی رسدپست آفریده اند زمین، آسمان بلند