شمارهٔ ۳۵۳
اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اندبا دیدهٔ حباب ز دریا چه دیده اند؟
حسن بتان به ساده دلی ها نمی رسدآیینه خاطران، ز تماشا چه دیده اند؟
حجّ قبول، کعبهٔ دیدار دیدن استاز پای سعی آبله فرسا چه دیده اند؟
شد چشم ما ز نعمت عمر دو روزه سیراز روزگار، خضر و مسیحا چه دیده اند؟
از دل، سراغ لیلی صحرانشین شودخواری کشان ز آبلی پا چه دیده اند؟
دارند هر طرف چو صفت جرگه در میانصیاد پیشگان ز دل ما چه دیده اند؟
از خون دیده پرورش تاک می کنندرندان میگسار ز صهبا چه دیده اند؟
ما نقش خود ز خال لب یار دیده ایمتا اهل دل ز خال سویدا چه دیده اند؟
چون می توان ز ترک طلب، کام دل گرفتدون همّتان، ز عرض تمنا چه دیده اند؟
شیدا دلان، ندانم از آن بی نشان حزینپنهان کدام شیوه و پیدا چه دیده اند؟