گنج

شمارهٔ ۲۹۸

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: المامد۱۳ بیت
شب زلف تو در خیالم آمداز بخت خود انفعالم آمد
بی رحم تر است غمزه، امروزگویا رحمش به حالم آمد
یاد قد اوست قسمت منشادم که، الف به فالم آمد
از حرمت خون دل شناسیپیمانه کشی، حلالم آمد
آبی ای زخم تشنه برداراشک دریا نوالم آمد
گفتی نظر از جهان فروبندکاینک رخ بی مثالم آمد
از هر مژه، زین اشارت، انگشتبر دیده امتثالم آمد
خورشید رخ تو شد مقابلجانی به تن هلالم آمد
چون آینه وصل بی حجابیاز حیرت آن جمالم آمد
افسرده دمان، حذر که چون شمعحرفی به زبان لالم آمد
از دیده و دل کناره گیریدوحشی نگهان، غزالم آمد
عشرتکده عدم، کجایی؟از هستی خود ملالم آمد
اوراق دل حزین گشودمعشق تو به وصف حالم آمد