شمارهٔ ۲۹۳
صبا را گرد سر گردم، که از کوی تو میآیدسمن را جان برافشانم، کز او بوی تو میآید
زبان نکتهسنجان در دهان انگشت حیرت شدتکلّم الحق از چشم سخنگوی تو میآید
اگر خواهی که باز آید دل، ای آرام جان بازآعلاج وحشت از رم خورده آهوی تو میآید
گشاد تیرهبختان از خم زلف تو میخیزدشب ما روز کردن، از بر روی تو میآید
حزین، دیر و حرم را مست دارد ذکر توحیدتبه هرجا گوش دادم، بانگ یاهوی تو میآید