گنج

شمارهٔ ۲۶

بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما رااز شعله بشو دفتر اندیشهٔ ما را
آن آتش سوزنده که پنداشتمش گلازجلوه به هم سوخت، رگ و ریشهٔ ما را
گیرم که به انجام رسد خاره تراشیکار است به جان سختی ما، تیشهٔ ما را
از دست تو چندان که بر آید، به جفا کوششرمنده مکن جان وفا پیشهٔ ما را
خشک و تر اندیشه حزین ، از تف ما سوختآتش ز تب شیر بود، بیشهٔ ما را