گنج

شمارهٔ ۲۲۷

گرچه پیمانه ی می مشرق نور دگر استباده را در گل رخسار، ظهور دگر است
دل مشتاق و زبانِ اَرَنی گوی کجاست؟ور نه هر سنگ درین بادیه طور دگر است
هرکه را کشور دل ملک سلیمانی شددر نظر هر دو جهان، دیدهٔ مور دگر است
چه عجب گر رود از نالهٔ من کوه ز جابر لبم زمزمه ی عشق، زبور دگر است
نمک عشق به داغ تو حلال است حزینکه نمکدان سخن را ز تو شور دگر است