شمارهٔ ۲۱۵
با مستی غمت به شراب احتیاج نیستبا این دل برشته کباب احتیاج نیست
کو دیده ای که تاب جمال تو آورد؟خورشید حشر را به نقاب احتیاج نیست
تیغ برهنه، ناز نگهبان نمی کشدحسن غیور را به حجاب احتیاج نیست
مگذار مصحف دل صد پاره در بغلتعلیم عشق را به کتاب احتیاج نیست
صوفی چه طرح بندد از احسان میفروش؟در خشکسال زهد ، به آب احتیاج نیست
از جوشش عرق شود افسرده برگ گلرخسارهٔ تو را به گلاب احتیاج نیست
کارم به یک تغافل دزدیده کن تمامدرکشتنم، به تیغ عتاب احتیاج نیست
نااهل را به رشحهٔ کلکم حزین چه کار؟این شوره خاک را، به سحاب احتیاج نیست