شمارهٔ ۱۴۴
ای جنت نقد از رخ زیبای تو ما راشد دیده بهشتی ز تماشای تو ما را
مست آمدی و تیغ به کف سر طلبیدیآسایش جان گشت تقاضای تو ما را
هر داغ که از هجر تو اندوخته بودیمخورشید شد، از طلعت غرای تو ما را
درعشق تو صیقل گری آه سحرخیزکرد آینهٔ حسن دلارای تو ما را
بی سرو، تذروی نشود زمزمه پردازشد ناله رسا از قد رعنای تو ما را
پیداست سرافرازی سرو تو ز آهماین شعله بلند است ز بالای تو ما را
دانیم ازین شورش عشقی که به دل ریختبر باد رود گرد، به صحرای تو ما را