گنج

شمارهٔ ۳۶ - در مدح حضرت امام عصر (عج)

تا در چمن این سرو برازنده چمان استچیزی که به دل نگذرد اندوه خزان است
چشمش نشد از دولت دیدار تو محرومپیداست که آیینه ز صاحب نظران است
بی ناوک بیداد تو آسایش دل نیستتیر تو مگر در تن عاشق رگ جان است
فریاد که از رشک به لب ناله شکستنددر قافلهٔ عشق جرس بسته زبان است
دل بسته به نیرنگ بهاران نتوان بودتا دیده کنی باز، درین باغ خزان است
مطرب، بسرا تا بگشاید لب فیضیآهنگ نی و چنگ، فتوح لب و جان است
ز افسردگی طبع، به دامان تر مازاهد چه زنی طعنه؟ خرابات مغان است
افسانهٔ دنیا نتوانیم شنیدنآری، اثر حرف سبک، خواب گران است
مغرور به این طاعت و طامات چرایی؟در مذهب ما توبه شکستن به از آن است
بستان قدح و دفتر ایام فرو شویزنهار میندیش که ماه رمضان است
از دیده محجوب سحرخیز چه دیدی؟سودی که تو پنداشته ای عین زیان است
دور دگر ای ساقی سرمست بپیمایشوق گنهم با می دیرینه همان است
شایدکه ز فیض تو دماغی برسانیممفتاح سعادت به کف فیض رسان است
دیرینه شد و تازه بود رشحهٔ کلکمچندان که کهنسال شود باده، جوان است
امروزمسلم به نی خامه من شداین بیشه که میدان هژبران جهان است
دوشم به نوای سحری مرغ شب آهنگبرگوش زد این نغمه که آسایش جان است
کز غازه عذار گل و گلزار بیارایتا ابر بهار قلمت ژاله فشان است
لب را به ثناگستری شاه، نوابخشکاین مایده از غیب تو را دست و دهان است
سلطان جهان، رهبر دین، هادی مهدیکز جان به رهش چشم جهانی نگران است
ای پرده نشین دل و جان، در ره شوقتاین مطلع فرخنده مرا ورد زبان است